ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است
جامی بده که صحبت یاران غنیمت است
مستند بلبلان و گلستان شکفته است
نی یک غنیمت است، هزاران غنیمت است
ابر کرم ز وادی ما تند می رود
ای سبزه سر برآر که باران غنیمت است
افتاده ای ز گردش افلاک اگر ز خاک
برخاست همچو گرد سواران، غنیمت است
از زخم دل منال درین صیدگه سلیم
جان برده ای ز شیرشکاران، غنیمت است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به پیامد لذتجویی و بهرهبرداری از زیباییهای زندگی و زمان اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که به او شرابی بدهد، چرا که این روزها و لحظات با دوستانش ارزشمند و غنیمتی است. او به زیباییهای بهار و شکوفایی گلها اشاره میکند و میگوید که زندگی پر از نعمتها و فرصتی برای شادی است. شاعر به خاطر بالا و پایینهای زندگی و دردهایش، به جمعآوری لحظات خوش پرداخته و میخواهد از لذت زندگی بهرهمند شود، حتی اگر از زخمهای دل رنج میبرد. در نهایت، غزل دعوت به شاد زندگی کردن در کنار دوستان و در میان زیباییهای طبیعت است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و به خاطر فصل بهار که فرصتی خوب است، برایمان جامی پر کن تا از صحبت و همراهی دوستان لذت ببریم.
هوش مصنوعی: بلبلان در باغ گل به عشق و سرور مشغولند و شکوفهها در حال باز شدنند. این لحظه یک فرصت ارزشمند است و در حقیقت هزاران فرصت در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: ابرهای تیره و غمانگیز از زمین ما دور میشوند. ای سبزه، سر خود را بالا کن، زیرا باران نعمتی است که باید از آن بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: اگر از گردشی که در آسمانها برایت پیش آمده، برخواستی و از خاک به پاخیزی مثل غبار سواران، این خود یک فرصت و نعمت است.
هوش مصنوعی: از درد دل من زخم نخور، در این شکارگاه آرامش، جان تو را از شکارچیان قویتر بهدست آوردهای، این خودش یک نعمت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.