درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
که بر زبان همه را از تو داستانی هست
به آن رسیده جفایت که عاشقان زین پس
نیاورند به خاطر که آسمانی هست
خوشم که قوت آهم نماند و او به گمان
که در جفای وی ام طاقت و توانی هست
ز آب تیغ تو سیراب هر که شد دانست
که آب زندگی و عمر جاودانی هست
گر این بود غم عشقت ز عشق جانانی
غمی بجان نبود هر که را که جانی هست
چه آگهی بود آسودگان محمل را
ز خسته ای که به دنبال کاروانی هست
(سحاب) در بر ما بی دلان دلی هرگز
مجوی خاصه بشهری که دلستانی هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این زمانه هر گوشهای از رنج و بیزبانی وجود دارد و همه درباره تو داستانی دارند. جفایت به حدی رسیده که عاشقان دیگر به یاد تو نیستند چون تو برای آنها آسمانی هستی. خوشحالم که نیرومند آهم در برابر ستمهای تو نمیماند و تو فکر میکنی که هنوز در من توانایی هست. کسی که از تیغ تو آبی مینوشد، میداند که آب زندگی و جاودانگی در آن نهفته است. اگر غم عشق تو نبود، هیچ غمی برای جاندارها نبود. آسودگان چه میدانند از خستگی افرادی که در پی کاروانی هستند؟ ابر در بر ما دلهای بیدل، هرگز دلی نخواهد یافت، بخصوص در شهری که دلستانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این زمانه، در هر گوشهای افرادی هستند که حرفی از تو را نمیزنند، اما همه به نوعی داستانهایی دربارهات دارند.
هوش مصنوعی: به جایی رسیدهاست که بیوفایی تو به حدی است که دیگر عاشقان به یاد تو نخواهند بود، چرا که در این دنیا فقط تویی که آسمان را در نظر دارند.
هوش مصنوعی: من خوشحالم که قدرت نالههایم دیگر باقی نمانده و او فکر میکند که میتوانم در برابر بیمهریاش مقاومتی داشته باشم.
هوش مصنوعی: هر کسی که از تیغ تو سیراب شد، پی برد که آب زندگی و عمر جاودانی واقعی است.
هوش مصنوعی: اگر غم عشق تو به خاطر عشق جانان باشد، زندگی برای هیچکس کسی که جانی دارد غم نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: آسودهخاطرها چه خبر دارند از کسی که به دنبال کاروانی میگردد و خسته است؟
هوش مصنوعی: از ابرها نخواهید که برای ما بیدلها دلی فراهم کنند، بهویژه در شهری که پر از دلباختگان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدست تو ملکا ملک خسروانی هست
بدین جهانت فرمان و کامرانی هست
تو یادگار فریدون و آن جمشیدی
ز هر دو بر دل و دیدار تو نشانی هست
همه سعادت و تایید از آسمان خواهند
[...]
ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
سری چنین نه همانا بر آستانی هست
بیا، که با گل رویت فراغتی دارم
ز هر گلی که به باغی و بوستانی هست
اگر بخوان تو از لاغری نه در خوردیم
[...]
اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
در آشیان هما مشت استخوانی هست
جمال اختر بختم نمی شود زایل
چو شمع دایم در طالعم زیانی هست
تو بیزبانی ما را حریف حرف نئی
[...]
ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
ز داغ من جگر لاله را نشانی هست
به باغ رفتم و داغم چنان که پنداری
مرا به غنچه ز دلبستگی گمانی هست
گریزم از نفس خلق وقت دلتنگی
[...]
چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست
در آن دکان چو نکو بنگری جوانی هست
یکی جوان که زآوازه نکوئی او
نهی چو گوش بهر کوچه داستانی هست
گمان مکن که چو آن عارض و چو آن قامت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.