جان کیست ندانم که در این شهر برایت
ناکرده فدای همه جانها به فدایت
حسنت ز حد افزون شد و غیرت نگذارد
کز چشم بد خلق سپارم به خدایت
تأثیر دعایش سبب ترک جفا شد
ای کاش نبودی اثری ای دل به دعایت
با این که بود جای تو دایم به دل من
هر لحظه ندانم که به جویم زکجایت
از ترک جفایت ستمی تازه مراد است
اکنون که گرفته است دلم خو به جفایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید و احساس میکند که جانش فدای اوست. او زیبایی معشوق را فراتر از حد تصور میداند و نگران چشمبدیهاست. دعاهای معشوق باعث رهایی او از ستمها شده و شاعر آرزو میکند که ای کاش هیچ اثر دیگری از آن عشق در دلش نبود. با این حال، جای معشوق همیشه در دل اوست و او در پی یافتن نشانهای از معشوق خود است. در نهایت، شاعر به یادآوری دردها و رنجهای ناشی از بیمحبتی معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: نمیدانم در این شهر چه کسی را جان میدانند، اما برای تو حاضر هستم جانم را فدای همه جانها کنم.
هوش مصنوعی: زیبایی تو فراتر از حد تصور است و غیرتم اجازه نمیدهد که نگاهی بد به تو بیفکنند و تو را به دست غیبت بدخواهان بسپارم.
هوش مصنوعی: دعای تو باعث شد که ظلم و آزار کمتر شود، اما ای کاش تأثیر دعایت روی دل من وجود نداشت.
هوش مصنوعی: علیرغم اینکه همواره در دل من جای داری، هر لحظه نمیدانم باید از کجا تو را جستجو کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر بیوفاییات اکنون به من آسیب تازهای رساندهای، در حالی که دلم به عادت کرده است به این ظلم و ستم تو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه تو بدان کلک کنی روز هدایت
صاحب به همه عمر نکردی به کفایت
ای زاهدی از رای سدید تو بدایت
وآن را کند از همت تو بر تو عنایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت
یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
[...]
از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت
ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد
شکر است که ما از تو نداریم شکایت
بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم
[...]
چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
تا جان بودم روی نتابم ز ولایت
ای یار بلای تو مرا راحت جان است
جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت
عمریست که ما منتظر دولت وصلیم
[...]
ای نور رخت مطلع انوار هدایت
معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت
بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند
روزی که نبود از قلم و لوح حکایت
از دشمنی خلق جهان باک ندارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.