زاهل امتحان کس در میان نیست
که بر دست تو تیغ امتحان نیست
جفای او به کام تست از آن دل
به فکر انتقام آسمان نیست
حباب آسا گشودم چشم و دیدم
که چیزی از وجودم در میان نیست
مگر دستار بر رطل گران داد
که شیخ شهر با ما سر گران نیست
چه باکش از هجوم دادخوهان
که اهل شکوه او را بر زبان نیست
گرفت آهم عنانش را که رخشش
زتک مانده است و دستی بر عنان نیست
(سحاب) آن را به خون ریزی قرینی
بجز تیغ شه صاحبقران نیست
خدیو بحر و بر فتحعلی شاه
که چرخش جز غبار آستان نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به موضوع امتحان و چالشهای زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که کسی نمیتواند از امتحان و آزمایش فرار کند و گاهی اوقات، جفا و بیوفایی دیگران را با امید به انتقام گذراندهایم. او همچنین به بیمعنایی و پوچی زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز از وجود ما باقی نمانده است. در نهایت، شاعر به قدرت و عظمت حاکمان اشاره میکند و میگوید که به رغم بزرگی آنها، نهایتاً همه چیز به خاک و غبار آنها برمیگردد. شعر، ابعاد انسانی و اجتماعی را بررسی کرده و به پوچی و زوال میپردازد.
هوش مصنوعی: در میان افرادی که در امتحانها آزموده میشوند، هیچکس نیست که در دست تو، تکیهگاه و نشانهای برای سنجش وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: بیمحلی او برای تو میوهای است که از دل به فکر انتقام از آسمان نیست.
هوش مصنوعی: چشمهایم را باز کردم مانند حبابی که میترکد و متوجه شدم که هیچ چیزی از وجودم باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: آیا میشود که به خاطر یک چیز کمارزش، کسی که مقام و نفوذ دارد در مقابل ما سختگیر و منتقد باشد؟
هوش مصنوعی: او نگران حملهی کسانی نیست که از او درخواست عدالت دارند، زیرا او اهل شکایت و گلایه نیست و بر زبانش چنین سخنانی نمیآید.
هوش مصنوعی: آه من کنترلی بر خود ندارد، زیرا زیباییاش از یک ضربه آسیب دیده و هیچکس نیست که آن را مهار کند.
هوش مصنوعی: باران خونی جز از شمشیر شاه صاحبقران نمیبارد.
هوش مصنوعی: شاه فتحعلی، که هم در دریا و هم در خشکی قدرت دارد، تنها چیزی که از او باقی مانده است، گرد و غباري است که از آستان او بر جای مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدای من بتا بر آسمان نیست
اگر بر من دل تو مهربان نیست
مرا باری در ینحالت زبان نیست
دل اندیشه و طبع بیان نیست
چگونه مرثیت گویم شهی را
که مثلش زیر چرخ آسمان نیست
زرنج دل چنان بسته زبانم
[...]
حدیث خسرو و شیرین نهان نیست
وزان شیرینتر الحق داستان نیست
که یارب قصد حیدر در میان نیست
اگر خصمی بمن بود این زمان نیست
دل ما را ز دست غم امان نیست
نشان شادمانی در جهان نیست
جهان پر آشنا و من به غم غرق
که دریای محبت را کران نیست
کسی کو یک زمان در عمر خوش بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.