ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
ساغری تا وارهاند لحظه ای از من مرا
جان به این سختی برون هرگز نیاید از تنی
می کشد بیرون مگر پیکان خویش از تن مرا
روزگاری داشت در دل انتظار مردنم
همدمی باید که بر بالین کند شیون مرا
تا در این ره مانم از سر منزل مقصود دور
گوئیا هر خار آن دستی است بر دامن مرا
ره مگر بر خانه ی صیاد دارد ز آن که هست
ذوق دیگر هر دم از پرواز این گلشن مرا
گر چنین زابر عنایت بهره باید کشت من
هر زمان شرمنده از برقی شود خرمن مرا
من به حکمش گردن خلقی در آوردم (سحاب)
زان به محشر خون خلقی ماند در گردن مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر معروف فارسی، حافظ، به بیان غم و درد زندگی و انتظار مرگ میپردازد. شاعر از غم و رنجی که زندگی بر او تحمیل کرده، سخن میگوید و به دنبال مفر و آرامشی است که تنها با نوشیدن مشروبات الکلی (ساغر) ممکن میشود. او نشان میدهد که با وجود سختیها و دشواریها، همچنان در جستجوی همدم و دوستی است که در لحظات دردناک زندگیاش کنارش باشد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بیپناهی خود در برابر مشکلات اشاره میکند و حالتی از سرشکستگی و ناتوانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، تا چه زمانی غم و اندوه روزگار مرا آزار خواهد داد؟ نوشیدنیای بده که چند لحظهای مرا از این حالت رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: روح انسان به این سختی هرگز از بدن خارج نمیشود، مگر اینکه تیر آلام و دردهای خود را از تن بیرون بکشد.
هوش مصنوعی: مدت زمانی در زندگیام گذشت که در درونم منتظر مرگی بودم و نیاز داشتم به کسی که بر سر بالینم بیاید و برایم ناله و فریاد کند.
هوش مصنوعی: من در این مسیر همچنان به سوی هدف نهایی دور هستم و به نظر میرسد که هر مشکلی که پیش میآید مانند دستی است که به دامن من میچسبد و مانع از پیشرفت میشود.
هوش مصنوعی: راهی که پیش رو دارم، به خانهی صیاد میرسد و دلیل آن این است که من هر لحظه از زیبایی پرواز این گلستان لذت میبرم.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که من از لطف و عنایت برخوردار شوم، باید مانند این باشد که هر بار شرمنده نیکیهایش هستم و به خاطر آن، خرمن (محصول) من به شدت آسیب ببیند.
هوش مصنوعی: من به فرمان آنکه قدرتش را دیدم، به راحتی تسلیم مردم شدم، اما در روز محشر، این تسلیم باعث میشود تا بر گردنم خون مردم بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقی شد رسم و راه و سیرت و آئین مرا
هر که بیند بیند این را با من و با این مرا
رنج فرهاد است بر من عاشقی را گاهگاه
کامرانی خیزد از معشوق چون شیرین مرا
عاشقم بر روی خوب آنکه با دیدار او
[...]
گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا
چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیار
شیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا
دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ای
[...]
پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا
صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام
جز کدورت نیست حاصل از دل روشن مرا
چون علم می بایدم زد غوطه در دریای تیغ
[...]
شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
می زند پروانه هر شب تا سحر دامن مرا
عندلیب بی پرم وز ناله کردن مانده ام
باغبان عمریست بیرون کرد از گلشن مرا
روشنایی دارم از کلک سیه بختم امید
[...]
ایمن از جور حوادث ساخت عجز من مرا
شیشه جانیها حصاری گشت از آهن مرا
چون نباشم خوشدل از بیتابیی کز درد اوست
صبح نوروزیست هر چاکی ز پیراهن مرا
آتشم؛ آتش، مکن تکلیف سیر گلشنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.