گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا
چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیار
شیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا
دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ای
می شوم رسوا چه باک از طعنه دشمن مرا
ز آتش دل چون نمی سوزد روان گویا که هست
استخوانهای بدن فانوس وش زاهن مرا
کام من معنیست نی صورت ز یوسف طلعتان
من نه یعقوبم چه ذوق از بوی پیراهن مرا
خنده دارند بی پروا ز آسیب خزان
چون نیاید گریه بر گلهای این گلشن مرا
رفت جان از تن برون تن شد فضولی خاک ره
عشق او شد آفت جان و بلای تن مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر بیان میکند که اگر بعد از مرگش در محل محبوبش دفن شود، عذاب قبر برای او معنایی نخواهد داشت. او از جدل با خودش بر سر غم عشق و ساقی سخن میگوید و امیدوار است که شراب بتواند او را برای ساعتی از دردش آزاد کند. وی به این موضوع اشاره دارد که وقتی عاشق دوستش میشود، هیچ چارهای جز پذیرش رسوایی ندارد و از طعنههای دشمن نمیترسد. شاعری دارای دل آتشین است و به این معنا اشاره میکند که عشقش آزاررسان و دردآور است. او همچنین به این موضوع میپردازد که عشق او باعث جدایی روح و جسمش شده و میگوید که هر چند در ظاهر خندان به نظر میرسند، اما در باطن از درد فراق گلهای گلشن نگرانند. در نهایت، او خاطرنشان میکند که عشقش بلای جان و آفتی برای وجودش شده است.
هوش مصنوعی: اگر بعد از مرگ من، سر کوی تو محل دفن من شود، دیگر عذاب قبر برای من در آنجا چه معنا خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: برای چه مدت باید با خودم در جدل باشم؟ از غم خلاصم کن و شیشهای از می بیاور که لحظهای مرا از این حال نجات دهد.
هوش مصنوعی: وقتی که دوست را میخواهم و نمیخواهم رسوا شوم، چارهای ندارم. در هر حال، اگر رسوا شوم، از طعنه و سخن چینی دشمنانم باکی ندارم.
هوش مصنوعی: دل من از آتش احساسات نمیسوزد، بلکه به نظر میرسد روح من مثل یک فانوس در بدنم روشن است.
هوش مصنوعی: خواسته من فهم و درک عمیق است، نه زیبایی ظاهری. من مانند یعقوب نیستم که از دیدن جمال یوسف خوشحال شوم، بلکه شادابیم از بوی پیراهن اوست.
هوش مصنوعی: آنها بدون نگرانی به آسیبهای فصل پاییز میخندند. چرا باید بر گلهای این باغ غمگین باشم وقتی که گریهای نمیبنند؟
هوش مصنوعی: جان از بدن خارج شد و حالا بدن فقط خاکی بیارزش است. عشق او باعث شده که دلم در عذاب باشد و بدنم دچار درد و زحمت شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقی شد رسم و راه و سیرت و آئین مرا
هر که بیند بیند این را با من و با این مرا
رنج فرهاد است بر من عاشقی را گاهگاه
کامرانی خیزد از معشوق چون شیرین مرا
عاشقم بر روی خوب آنکه با دیدار او
[...]
پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا
صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام
جز کدورت نیست حاصل از دل روشن مرا
چون علم می بایدم زد غوطه در دریای تیغ
[...]
شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مرا
می زند پروانه هر شب تا سحر دامن مرا
عندلیب بی پرم وز ناله کردن مانده ام
باغبان عمریست بیرون کرد از گلشن مرا
روشنایی دارم از کلک سیه بختم امید
[...]
ایمن از جور حوادث ساخت عجز من مرا
شیشه جانیها حصاری گشت از آهن مرا
چون نباشم خوشدل از بیتابیی کز درد اوست
صبح نوروزیست هر چاکی ز پیراهن مرا
آتشم؛ آتش، مکن تکلیف سیر گلشنم
[...]
پر گل از گلزار وصلش گشته تا دامن مرا
دل کشیده دامن از سیر گل گلشن مرا
سرکند خون جگر هر گوشه در پیراهنم
آن جگر گوشه نیاید گر به پیراهن مرا
تا کشیده دامن آن سرو قبا پوشم ز خاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.