گنجور

 
سحاب اصفهانی

هر که کند منع من از روی تو

کاش به بیند رخ نیکوی تو

تیغ به روی تو کشیده است لیک

خون مرا ریخته ابروی تو

گریه ی خلق از تو ولی آب چشم

خاک مرا میبرد از کوی تو

کرده عیان بر همه صید افگنی

زخم دلم قوت بازوی تو

برگ سمن کرده به سنبل عیان

زلف سمن سای سمن بوی تو

کده ز اعجاز لبت زنده باز

هرکه کشد نرگس جادوی تو

چشم (سحاب) ار نبود اشک بار

می زند آتش به جهان خوی تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

جرم رهی دوستی روی تو

آفت سودای دلش موی تو

دل نفس عشق تو تنها زند

در همه دلها هوس روی تو

ناوک غمزه مزن آندان که او

[...]

اوحدی

ای مدد تیره شب از موی تو

روز مرا روشنی از روی تو

بر سر آنم که: شوم یک سحر

خاک نسیمی که دهد بوی تو

خاک شوم، تا مگر آرد مرا

[...]

ابن یمین

روی من و خاک سر کوی تو

چشم من و گوشه ابروی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه