شبهای هجر خواب به چشم پر آب کو؟
یا خواب بخت چشم مرا بخت خواب کو؟
تا کی شب سیاه فراق آخر ای فلک
هنگام صبح و روشنی آفتاب کو؟
گیرم نپرسد از تو کس امروز جرم من
اندیشه ای ز پرسش روز حساب کو؟
گر قصد دوستی نکنی دشمنی چه شد؟
ور شوق التفات نداری عتاب کو؟
آن را که وصل دوست به بیداری آرزوست
از من بگو به چشم فلک میل خواب کو؟
خوش آن زمان که تیغ جفا از میان کشی
وزهر کسی به خشم بپرسی (سحاب) کو؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و دردناک شاعر را در مورد جدایی و فراق بیان میکند. شاعر در شبهای طولانی هجران، به خواب و آرامش میاندیشد و از فلک میپرسد کی صبح و روشنی خواهد آمد. او همچنین ابراز میدارد که اگر کسی به او توجهی ندارد، آیا بهتر نیست که از او سوالی نشود. در ادامه، شاعر به دوستی و دشمنی اشاره میکند و میپرسد که اگر محبت و دوستی در کار نیست، چرا باید از دشمنی بترسد. او خواهان وصال دوست حتی در بیداری است و در نهایت، هم از تیغ جفای معشوق و هم از غم و اندوه ناشی از آن سخن به میان میآورد. به طور کلی، این شعر حاوی تمایلات عاشقانه و احساس عمیق فراق است.
هوش مصنوعی: در شبهای جدایی، خواب به چشمانم نمیآید و اشکهایم تمامی ندارند. آیا خوشبختی و آرامش هرگز به من نخواهد رسید؟
هوش مصنوعی: تا کی باید در این شب تاریک فراق بمانم؟ ای آسمان، چه زمانی صبح خواهد شد و نور آفتاب خواهد تابید؟
هوش مصنوعی: اگر امروز هیچکس از تو دربارهی گناه من نپرسد، پس افکار من در روز حساب و کتاب کجا خواهد رفت؟
هوش مصنوعی: اگر قصد دوستی نداری، پس چرا دشمنی میکنی؟ و اگر تمایل به توجه کردن به من نداری، پس چرا گلایه میکنی؟
هوش مصنوعی: کسی که در آرزوی وصال دوست بیدار است، از من بپرسید که در چشم آسمان، چه ارادهای برای خواب وجود دارد؟
هوش مصنوعی: زمانی خوش است که ظلم و بیعدالتی را برطرف کنی و از کسی که با خشم در پی انتقام است، بپرسی که کجاست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبحست ساقیا می چون آفتاب کو
خاتون آب جامه ی آتش نقاب کو
چون لعل آبدار ز چشمم نمی رود
از جام لعل فام عقیق مذاب کو
درمانده ایم با دل غمخواره می کجاست
[...]
آن بزم عیش ساقی و جام شراب کو
و آن مستی محبت و آن اضطراب کو
گیرم که روی گل نگرم از هوای دوست
آن شیوه و کرشمه و ناز و عتاب کو
گلشن همان و مرغ همان شاخ گل همان
[...]
اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو
رفتیم تا دریچهٔ صبح، آفتاب کو
جامی کشیده محتسب و فتنه می کند
کو تازیانهٔ ادب، احتساب کو
خونم حلال بر تو ولی داور جزا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.