گنجور

 
سحاب اصفهانی

شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟

یا خواب بخت چشم مرا بخت خواب کو؟

تا کی شب سیاه فراق آخر ای فلک

هنگام صبح و روشنی آفتاب کو؟

گیرم نپرسد از تو کس امروز جرم من

اندیشه ای ز پرسش روز حساب کو؟

گر قصد دوستی نکنی دشمنی چه شد؟

ور شوق التفات نداری عتاب کو؟

آن را که وصل دوست به بیداری آرزوست

از من بگو به چشم فلک میل خواب کو؟

خوش آن زمان که تیغ جفا از میان کشی

وزهر کسی به خشم بپرسی (سحاب) کو؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

صبحست ساقیا می چون آفتاب کو

خاتون آب جامه ی آتش نقاب کو

چون لعل آبدار ز چشمم نمی رود

از جام لعل فام عقیق مذاب کو

درمانده ایم با دل غمخواره می کجاست

[...]

اهلی شیرازی

آن بزم عیش ساقی و جام شراب کو

و آن مستی محبت و آن اضطراب کو

گیرم که روی گل نگرم از هوای دوست

آن شیوه و کرشمه و ناز و عتاب کو

گلشن همان و مرغ همان شاخ گل همان

[...]

عرفی

اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو

رفتیم تا دریچهٔ صبح، آفتاب کو

جامی کشیده محتسب و فتنه می کند

کو تازیانهٔ ادب، احتساب کو

خونم حلال بر تو ولی داور جزا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه