کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
بود بر پای من این بند که دارد دل من
از پی رنجش ساعد به شهیدان ستم
دعوی آن است که در حشر کند قاتل من
در برم دل تپد از شوق خدنگت همه عمر
مگر آن روز که در خاک طپد بسمل من
در جهان شاید اگر نیست غمی زانکه به دهر
هر غمی بود سرشتند به آب و گل من
هست محرومی من باعث نومیدی غیر
به که از وصل تو حاصل نشود مشکل من
جان از آن مانده به تن تا که شود برخی او
گر قبولش فتد این تحفه ی ناقابل من
ریخت خونم به یکی زخم و مرا کشت (سحاب)
لیکن از آرزوی زخم دگر قاتل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر عاشقانهای است که به عشق و جدایی و همچنین رنجهایی که از دوری محبوب میکشد، میپردازد. شاعر آرزو میکند که ای کاش در کنار محبوبش باشد و از بند دل که گرفتار رنج است، رهایی یابد. او به تلخی اشاره میکند که قاتلش در روز قیامت به او دروغ میگوید و در عین حال از شوق و عشقش به محبوبش سخن میگوید که تا پایان عمر در دلش میتپد. شاعر به فراق و محرومیتش اشاره میکند و میگوید که تلاشهایش برای رسیدن به وصال محبوب، بینتیجه بوده است. او در پایان به زخمهای روحی و روانیاش اشاره میکند و میگوید که با وجود زخمهایی که خورده، همچنان آرزوی وصال محبوب را دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش الان که در کوی تو هستم، منزل من نیز همینجا بود و این دلیلی که قلبم را به تو بسته، همچنان بر پای من باقی بماند.
هوش مصنوعی: در پی دلخوری، ساعد به کسانی که در میدان جنگ کشته شدهاند، شکایت میکند که در روز قیامت، قاتل من را هم محاکمه کند.
هوش مصنوعی: در آغوش من همیشه به خاطر عشق به تو قلبم تند میزند، ولی تنها آن روز که در خاک آرام گیرم، دیگر این حس را نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: در این دنیا ممکن است که غمی وجود نداشته باشد، زیرا در زندگی هر درد و رنجی را به نوعی با طبیعت آمیختهاند و به واقعیتهای زندگی وارد کردهاند.
هوش مصنوعی: محرومیت من باعث ناامیدی دیگران است، اما هیچ کس نمیتواند مشکل من را حل کند، مگر اینکه به وصل تو برسم.
هوش مصنوعی: جان من هنوز در این جسم باقی مانده تا شاید بخشی از او را بپذیرد، اگر این هدیهی کوچک من را قبول کند.
هوش مصنوعی: زخمی به من کاری کرده و جانم را گرفته است، اما با این حال، آرزوی درد و زخم دیگری در دل دارم که باعث میشود قاتلم هم بشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
حاصلی نیست ز اندیشهٔ بیحاصل من
دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر
هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من
می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا
[...]
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
وی به هر کوی شده در طلبت منزل من
این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم
سایه زلف تو افتاد مگر در دل من
کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است
[...]
بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من
تیر مژگان تو از جوشن جان میگذرد
بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من
روز دیوان قیامت که منازل بخشند
[...]
ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من
سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من
مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود
حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من
فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند
[...]
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.