نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
چون ببندند ازین دیر فنا محمل من
لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مرا
گرچه حیف است که باشد چو تویی قاتل من
این چه سود است و چه سودا که به بازار غمت
سیم اشک و زر رخساره بود حاصل من
زانچه سلطان خیال تو مرا تعیین کرد
دم نقد اشک چو خون بیش نشد واصل من
جامیا تا بتوان جام می از دست منه
که ازین یافت گشایش همگی مشکل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از فراق معشوق است. شاعر با به تصویر کشیدن زیباییها و تلخیهای عشق، از درد دل و اندوههایی که در غیاب محبوبش دارد میگوید. او بهسختی زندگی میکند و تنها یاد معشوقش را در دل دارد. شاعر از معشوقش درخواست میکند که اگر قرار است به او آسیب بزند، این کار را سریعتر انجام دهد. همچنین به بیثمری زندگیاش اشاره میکند که بهدلیل غم و اندوه از دست دادن معشوق، اشک و غم را به جای شادی و سرور با خود دارد. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که به او کمک کند تا بتواند از درد و مشکلاتش رهایی یابد.
هوش مصنوعی: زمانی که بهار فرا میرسد و درختی شکوفه میدهد، گلهایش یادآور غم و اندوه من هستند که در دل دارم.
هوش مصنوعی: بی تو، چنان به جانم سخت گذشته که از وجود خود خستهام و به زودی ممکن است که مکانم به ویرانی بدل شود.
هوش مصنوعی: تنها اندیشه تو در کنار جانم هست و هیچ همراهی دیگری ندارم. وقتی که از این دنیا بروم، هیچ چیز دیگری جز یاد تو با من نخواهد بود.
هوش مصنوعی: لطفاً رحم کن و با چاقو به من آسیب بزن، هرچند که به نظر میرسد جایز نیست که کسی همچون تو، قاتل من باشد.
هوش مصنوعی: این چه فایدهای دارد و چه خیال و آرزویی است که در بازار غمت، اشک و طلا (زر) بر چهرهام نتیجهای بهدست نیاوردهاند؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو سلطان خیال من هستی، وقتی که در لحظه اشک ریختم، آن اشک مانند خون تبدیل شد و به من نرسید.
هوش مصنوعی: ای بادهای، به من بنوشان تا از دست تو بتوانم جامی پر از می را بگیرم؛ زیرا که با این نوشیدنی، همه مشکلات و مسائل من حل میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
حاصلی نیست ز اندیشهٔ بیحاصل من
دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر
هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من
می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا
[...]
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
وی به هر کوی شده در طلبت منزل من
این چنین در هم و پیچان ز چه گشته ست دلم
سایه زلف تو افتاد مگر در دل من
کارم از شکل سر زلف تو مشکل شده است
[...]
بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من
تیر مژگان تو از جوشن جان میگذرد
بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من
روز دیوان قیامت که منازل بخشند
[...]
ای سرشته غم گیپا و کدک در دل من
سوخت در آتش بریان دل بی حاصل من
مشکلم بود که در حلقه گیپا چه بود
حل شد از دولت نان، شکر خدا مشکل من
فکر کر دم که دگر نان نخورم روزی چند
[...]
ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل من
علم قبر بود شعله دود دل من
رنگ از خون دل و آب ز پیکان تو یافت
غنچه های غم و محنت که دمد از گل من
تیغ بر غیر زنی تا شوم از غصه هلاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.