گنجور

 
سحاب اصفهانی

پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم

بر دل از رشک رقیبان نیز یاری داشتم

رفت خاک من به باد آنجا خوشا وقتی که من

بر سر آن کوی از خود یادگاری داشتم

جان اگر آسان ندادم از گران جانی مدان

زآن که در هنگام مردن انتظاری داشتم

اعتبار غیر را نبود در آن کو اعتبار

کآنچه روزی داشت او من روزگاری داشتم

باغ حسنش را خزان آمد چو بلبل کاشکی

زین خزان من نیز امید بهاری داشتم

قوت بازویت ای صیاد کمتر بود کاش

تا زپیکان تو در دل یادگاری داشتم

دل زبهر عود مجمر جان برای شمع بزم

در حریم دوست هر یک را به کاری داشتم

گاه گاهی با سگانش همنشین بودم (سحاب)

پیش از این من هم در آن کو اعتباری داشتم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبدالقادر گیلانی

ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم

سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم

یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار

درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم

کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من

[...]

امیرخسرو دهلوی

خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم

با وصال او به شادی روزگاری داشتم

داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون

بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم

تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک

[...]

خواجوی کرمانی

روزگاری روی در روی نگاری داشتم

راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم

همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار

زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم

خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک

[...]

حیدر شیرازی

دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم

تا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم

اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کنار

از برای آنکه در دست اختیاری داشتم

شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبی

[...]

صائب تبریزی

یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم

در جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم

از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد

از سر هر خار امید بهاری داشتم

سکه فرمانروایی داشت روی چون زرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه