پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
بر دل از رشک رقیبان نیز یاری داشتم
رفت خاک من به باد آنجا خوشا وقتی که من
بر سر آن کوی از خود یادگاری داشتم
جان اگر آسان ندادم از گران جانی مدان
زآن که در هنگام مردن انتظاری داشتم
اعتبار غیر را نبود در آن کو اعتبار
کآنچه روزی داشت او من روزگاری داشتم
باغ حسنش را خزان آمد چو بلبل کاشکی
زین خزان من نیز امید بهاری داشتم
قوت بازویت ای صیاد کمتر بود کاش
تا زپیکان تو در دل یادگاری داشتم
دل زبهر عود مجمر جان برای شمع بزم
در حریم دوست هر یک را به کاری داشتم
گاه گاهی با سگانش همنشین بودم (سحاب)
پیش از این من هم در آن کو اعتباری داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهای گذشتهای میافتد که در محفل یارانش خوشحال بود و حس رقابت با دیگران داشت. او به یاد مکانی میافتد که در آنجا یادگاری از خود به جا گذاشته و از دست دادن آن را غمانگیز میداند. همچنین، او اشاره به این دارد که اگر چه جانش را به راحتی نمیدهد، اما در لحظات پایانی زندگی انتظاراتی داشته است. شاعر میگوید که در آن مکانِ خاص، هیچکس به غیر او اعتباری نداشت. او غم از دست دادن باغ زیبای دوستش را ابراز میکند و آرزو دارد که قدرت صید او کمتر باشد تا از تیرهایش دلی برای یادگاری باقی بماند. در نهایت، شاعر به همنشینیاش با سگان دوستش اشاره میکند و میگوید که پیشتر خود او نیز در آنجا اعتبار و مقام داشته است.
هوش مصنوعی: اگر در گذشته در مجالس جشن و شادی دوستانی داشتم، به خاطر حسادت رقیبها بر دل خود نیز بار سنگینی از غم داشتم.
هوش مصنوعی: خاک من به باد رفت و چه خوش بود آن زمان که در آن محل یادگاری از خود بر جای گذاشته بودم.
هوش مصنوعی: اگر من جانم را به راحتی تقدیم نکردم، آن را به خاطر ارزش بالایش ندانید، چرا که در لحظهی مرگ، انتظار و امیدی در دل داشتم.
هوش مصنوعی: در جایی که ارزش و اعتبار دیگران وجود ندارد، ارزش و اعتباری که من در گذشته داشتم هم بیمعناست.
هوش مصنوعی: با آمدن خزان، زیبایی باغ او از بین رفت و بلبل آرزو میکند که ای کاش در این خزان، او هم امیدی به بهار داشته باشد.
هوش مصنوعی: تو ای صیاد، کاش قدرت بازویت کمتر بود تا من از تیرهای تو رازی به یادگار در دل داشته باشم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عود و بخور مجمر، جانم را برای شمع مهمانی در آغوش دوست آماده کرده است و هر یک از ما در این مهمانی وظیفهای داشتیم.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات با سگهایش مینشستم و قبل از این، من هم در آن مکان شأن و اعتباری داشتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار
درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من
[...]
خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
با وصال او به شادی روزگاری داشتم
داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون
بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم
تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک
[...]
روزگاری روی در روی نگاری داشتم
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار
زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم
خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک
[...]
دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم
تا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم
اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کنار
از برای آنکه در دست اختیاری داشتم
شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبی
[...]
یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
در جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم
از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد
از سر هر خار امید بهاری داشتم
سکه فرمانروایی داشت روی چون زرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.