مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز
جان رفته و نرفته غم او زجان هنوز
با آنکه خاک شد تنم از دست آسمان
دست جفاز من نکشد آسمان هنوز
دانی مگر که حسن تو زایل نشد ز خط
کز عاشقان خود گذری سر گران هنوز
چندی اگر چه پیرو زاهد شدم زجهل
دارم امید عفو ز پیر مغان هنوز
عادت نگر که محفل وصل است و بزم عیش
جانم به ناله است و دلم در فغان هنوز
شد عمر و شکوه ات به لب اما نگفته ام
از سر گذشت جور تو یک داستان هنوز
اول به تیغ عشق تن من به خون تپید
ترکی نبسته تیغ جفا در میان هنوز
آن روز گشت بلبل گلزار عشق دل
کز گل نبود نام و زبلبل نشان هنوز
دست تو چون بدامن آن گل رسد (سحاب)؟
ننهاده پا به گلشن او باغبان، هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه است. شاعر از غم عشق و جدایی میگوید و رغم اینکه جانش رفته، غم معشوق هنوز به او آزار میدهد. او با وجود خاکی شدن جسمش، احساس میکند که آسمان نیز در عذاب او شریک است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و امیدش به بخشش از سوی پیر مغان را نشان میدهد، با اینکه سالها در جهل بوده و دچار تغییراتی شده است. حتی با وجود تمام سختیها و جور معشوق، هنوز داستانی از عشق و درد خویش را در دل دارد. در نهایت، او به زیبایی و لطافت باغ و گل اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی همواره باقی میماند، حتی اگر نشانهای از آن باقی نمانده باشد.
هوش مصنوعی: ما از شدت غم او مردیم و همچنان دلمان ناله میکند. جانمان رفته و هنوز غم او از وجودمان فاصله نگرفته است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه وجودم به خاک تبدیل شده و از بین رفته، هنوز دست آسمان مرا رها نکرده است.
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که زیبایی تو هنوز از خط و نشان عشق پاک نشده است؟ زیرا که عاشقان هنوز با عشق تو سر و کار دارند و به تو میاندیشند.
هوش مصنوعی: هر چند مدتی است که دنبالهرو زاهدان شدهام و از جهالت خودم آگاه هستم، اما هنوز هم امیدوارم که از سوی پیران مغان مورد بخشش قرار گیرم.
هوش مصنوعی: عادت کن که اینجا جمعی از استقلال و خوشی است، در حالی که جان من به خاطر نالهها متاثر است و دل من هنوز در حال شکایت و درد و رنج است.
هوش مصنوعی: عمر و بزرگی تو به پایان رسیده، اما هنوز داستانی از درد و رنجهایی که کشیدم به خاطر تو نگفتهام.
هوش مصنوعی: در ابتدا، عشق با شدت تمام وجود مرا تحت تأثیر قرار داد و قلبم را به تپش انداخت. هنوز زخمهای دردناک ناشی از بیمحبتی و خشونت در میان وجودم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در آن روز، بلبل در باغ عشق به سر میبرد، اما دلش از گل بیخبر بود و هنوز نشانهای از بلبل وجود نداشت.
هوش مصنوعی: دست تو چه طور میتواند به آن گل برسد، در حالی که باغبان هنوز پا به گلستان او نگذاشته است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رفتیم ما و عشق تو اندر میان هنوز
ساکن نگشت عربده عاشقان هنوز
هر برگ گل که باد صبا از چمن ربود
مرغان ز رنگ و بوی تو اندر فغان هنوز
چندین هزار سال حدیث تو گفتهاند
[...]
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز
عمرم به آخر آمد و روزم به شب رسید
مستی و بت پرستی من همچنان هنوز
آهنگ کرده سوی بتان جان کمترین
[...]
از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
نشکفته است یک گلت از گلستان هنوز
دستی نبردهام چو کمر با تو در میان
کامی ندیدهام چو قدح زان دهان هنوز
تا چون خیال در نظر آمد میان تو
[...]
جان رفت و سینه تیر غمت را نشان هنوز
دل شاهباز عشق ترا آشیان هنوز
در زیر خاک، دل به همین خوش کنم که هست
از خون من نشانه بر آن آستان هنوز
دانستهای که مهر تو با جان نمیرود
[...]
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
شد خاک دیدهٔ مژه ام خون فشان هنوز
ای عالم فراغ، مروت، که هست زان
جان های زخم خورده ز پی دوان هنوز
خاکم به باد رفت سراسیمه هر طرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.