تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
هر کس عزیزتر به بر اوست خوارتر
او زاشتیاق صحبت غیر است بیقرار
من گشته ام زغیرت او بیقرارتر
زهر اجل به کام بود گرچه ناگوار
نبود ولی ز زهر غمت ناگوارتر
از عشق آن نگار دل هر کسی فگار
اما دل من از همه دلها فگارتر
هر گه که یار را نگرم هم نشین غیر
او شرمسار گردد و من شرمسارتر
زان طره ی سیاه ندیده است هیچ کس
از من به روزگار سیه روزگارتر
دانی که گشت از همه نومید تر ز تو؟
هر کس زعاشقان بتو امیدوارتر
آن مه چو برق گرم تغافل گذشت و کرد
چشم (سحاب) را زسحاب اشکبارتر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و غم شاعر است. شاعر به تنهایی و خوار بودن خود در مقایسه با دیگران اشاره میکند و از احساس ناکامی و بیقراری ناشی از عشق به یار سخن میگوید. او تأکید میکند که به رغم اینکه دیگران از عشق ناراحت هستند، او از همه بیشتر رنج میبرد. همچنین، هر بار که یار را میبیند که با دیگری است، شرمساری او بیشتر میشود. شاعر به زیبایی و منحصر به فردی یار خود و همچنین ناامیدی عمیق خود از عشق اشاره میکند، که او را از دیگران متمایز میسازد. در نهایت، شاعر به تأثیر رفتن یار بر احساساتش و اشکهایش میپردازد.
هوش مصنوعی: من تنها کسی هستم که از همه بیشتر فروتنم، زیرا هر کس که در نزد او عزیزتر است، برای من بیارزشتر جلوه میکند.
هوش مصنوعی: او به خاطر علاقهاش به گفتوگو با دیگران، مرا بیقرار کرده و من از غیرت او حتی بیشتر نگران و مضطرب شدهام.
هوش مصنوعی: اگرچه زهر مرگ ناخوشایند است، اما این زهر کمتر از غم تو آزاردهنده نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق آن معشوق، هر کسی دلی شکسته و غمگین دارد، اما دل من بیشتر از همه دلها در درد و اندوه است.
هوش مصنوعی: هر بار که معشوقم را میبینم، کسانی که در کنارش هستند، خجالت میکشند و من هم بیش از آنها شرمنده میشوم.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا شانههای شبنگر و تاریک من را که از آن موهای سیاه و رنجهای زندگیام حکایت دارد، ندیده است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که از همه ناامیدتر چه کسی است؟ هر شخصی که عاشق تو باشد، به تو بیشتر امیدوار است.
هوش مصنوعی: آن دختر زیبایی که مانند روشنایی برق است، بیتوجهی کرد و عبور کرد، و چشمان ابر را به شدت بارانیتر از قبل ساخت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در شهر مرد نیست ز من نابکارتر
مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر
مغ با مغان به طوع ز من راستگوی تر
سگ با سگان به طبع ز من سازگارتر
از مغ هزار بار منم زشت کیشتر
[...]
از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
دل نیست در جهان ز دل من فگارتر
می گوی تلخ از آن لب شیرین که زهر تست
ز آب حیات بر دل و جان سازگارتر
خلق از تو با کمال وفا با شکایتند
[...]
آن است دوستدار که هر چند دشمنی
بیند ز دوست بیش، شود دوستدارتر
بر سر هزار سنگ ستم گر خورد ازو
گردد بنای عشقش ازان استوارتر
با آنکه هر زمان شوم از غصه زارتر
گردم زمان زمان به تو امّیدوارتر
چون بیندم زگریه مستانه شرمسار
در خنده میشود که شوم شرمسارتر
رنجاندم ز وعده خلافی، ولی چه سود
[...]
از خط سبز چهره شود آبدارتر
در نو بهار، صبح بود بی غبارتر
با هم خوش است لطف و عتاب پر یرخان
ممزوج شد چو باده، بود کم خمارتر
دردل خلد ز قهر فزون لطف بی محل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.