گنجور

 
سحاب اصفهانی

از دست تست باده به کامم چنان لذیذ

خون منت به کام بود آنچنان لذیذ

چون زاهد از کفش نستانم قدح که نیست

غم ناگوار و باده زدست بتان لذیذ

دشنام اگر دهد عوض بوسه گوبده

کان هم بود چو بوسه ی او ز آن دهان لذیذ

گر پیرم ار جوان، نکنم ترک می که، هست

در کام پیر خوش به مذاق جوان لذیذ

تا چند کام جان من از زهر هجر تلخ

ای شربت وصال تو در کام جان لذیذ

چون زهر زخم تیغ بود ناگوار لیک

هم این زدست تست گوارا هم آن لذیذ

از بس چشید لذت هجران مذاق من

شد در مذاق زهر غم آسمان لذیذ

باشد لذیذ خون (سحابت) چنان به کام

کز جام زر به کام تو خون رزان لذیذ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذ

بیداری شب است به صاحبدلان لذیذ

پیکان آبدار تو چون میوه بهشت

گردیده است زخم مرا در دهان لذیذ

هست از طعام لذت اطعام بیشتر

[...]

سلیم تهرانی

آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ

آن می که آب خضر نباشد چنان لذیذ

آن می که نکته سنج، خیال رطب کند

از وصف او به کام شد از بس زبان لذیذ

آن می که در مذاق بود هوشمند را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه