عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
زلف او صد عقدهٔ دیگر زند در کار ما
نسبتی دارند با هم التفاتی دور نیست
نرگس بیمار او را با دل بیمار ما
تا فلک جاری نکرد از دیده ام سیلاب اشک
لحظه ای ایمن نبود از آه آتشبار ما
کاش بخت خفته بیداری بیاموزد ز چشم
یا ز بخت خفته خواب این دیدهٔ بیدار ما
ما نه از روی ریا، از بهر طاعت بسته ایم
طعنهها بر سبحهٔ زاهد زند زنار ما
گر کند از گریه منع ما ولی از رحم نیست
ز اشک خونین هم بخواهد رنگ بر رخسار ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناامیدی و بیتوجهی معشوق اشاره میکند که هیچگونه کمکی به حل مشکلاتش نکرده است. زلف معشوق، همچنان که مشکلات را برای او ایجاد کرده، رنج های دیگری نیز به بار آورده است. شاعر به رابطهای دردناک اشاره میکند که بهعصری دور برمیگردد و گل نرگس بیمار معشوق به قلب بیمار شاعر پیوند دارد. او از بیوقفه بودن گریهاش و عدم آرامش ناشی از آن شکایت میکند و آرزو دارد که بختش بیدار شود. در انتها، شاعر تأکید میکند که طاعتی که انجام میدهد، به خاطر ریا نیست و اگرچه ممکن است از گریهاش منع شود، اما این منع بهخاطر رحم و محبت نیست. اشکهای تیرهاش همچنان باعث جذابیت و رنگین شدن چهرهاش میشود.
هوش مصنوعی: همه مشکلات و پیچیدگیهای ما به خاطر جدایی از اوست، در حالی که او با زلفهایش بر عدد این مشکلات میافزاید و همچنان در دل ما غمها و پیچیدگیهای بیشتری ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: نرگس بیمار که به زیبایی و لطافتش اشاره دارد، گویی ارتباطی با دل بیمار ما دارد. این دو حالت، یعنی حال نرگس و حال دل ما، به هم نزدیک و مرتبط هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان از چشمان من اشک ریخته است، لحظهای هم از درد و اندوه عذابآور ما در امان نبوده است.
هوش مصنوعی: ای کاش که شانس و اقبال ما درس بیداری را از چشمهای بیدار بیاموزد، یا حداقل خواب آن بخت خفته را از این دیدگان بیدار یاد بگیرد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر نمایش یا ریاکاری، بندگی و اطاعت را انجام نمیدهیم، بلکه با اراده و از روی صداقت، به زاهدانی که تنها به ظواهر توجه دارند، طعنه میزنیم و ردای خود را با زنجیر ایمان در هم آمیختیم.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است او ما را از گریه کردن بازدارد، اما از روی رحمتش خواهد خواست که اشک خونین ما بر روی چهرهمان رنگ بیاورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید
غمزهی خونیِ مست آن شهِ خمارِ ما
جان ما همچون سگانِ کوی او خونخوار شد
[...]
کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سود
گرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما
چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارسا
[...]
ای شکرخا کرده شُکرت طوطی گفتار ما
شکر توست الحمدلله همچو طوطی کار ما
قلبِ رویاندوده را گر امتحان ز آتش کنی
جز سیهرویی نباشد حاصل کردار ما
پیش بت سر بر زمین دست دعا بر آسمان
[...]
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
تا نباشد جز طلبکاری بعالم کار ما
در حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوست
جز وصال و فرقت او نیست نور و نارما
حسن او پیداست ما محجوب هستی خودیم
[...]
شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
یافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما
بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیب
به که غیر از شکر این نعمت نباشد کار ما
همدم ما بود غم درد سر از ما کرد کم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.