دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد
کز ضعف در آن کوی به جا ماند و به جا کرد
ز آن روی خطش را نبود آفتی از پی
کاین سبزه ی تر نشو و نما ز آب بقا کرد
از بهر تسلای دل غیر مرا کشت
مقصود وی و مطلب ما هر دو روا کرد
صد تیر پی کشتنم افگند ولی من
بسمل شدم از حسرت تیری که خطا کرد
جز اینکه خموشی بودم پیشه چه چاره
چون چاره ی جور تو نه نفرین نه دعا کرد
تنها نه همین درد (سحاب) از تو نشد به
آن درد کام است که لعل تو دوا کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری از معشوقش میکشد سخن میگوید. او بیان میکند که برای دل آرامش خود، معشوقش او را به شدت آزار داده است. با وجود تیرهایی که به سویش پرتاب شده، شاعر در حسرتی بزرگ باقی مانده و به شدت متاثر است. خموشی و بیعملی در برابر بیوفایی معشوق، تنها گزینهاش شده و این درد به مانند دردی دیگر است که یاد معشوق برایش ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر به شدت به عشق و یاد معشوقش وابسته است و این وابستگی برای او درمانی ندارد.
هوش مصنوعی: دل من وقتی از در خودم دور شد، به سختی دچار ناتوانی شد و در آن محیط تنها ماند و نتوانست جای خود را عوض کند.
هوش مصنوعی: از آنرو که در خط او آفتی وجود ندارد، این سبزهی تازه از آب زندگی جان گرفته و رشد کرده است.
هوش مصنوعی: برای آرامش دل دیگری، خود را فدای او کردم و در این راستا، هم خواسته او برآورده شد و هم خواسته من.
هوش مصنوعی: با اینکه بسیاری از تیرها به سوی من پرتاب شد و قصد کشتنم را داشتند، اما من از حسرت و افسوس بر تیر نادیدهای که به هدف نرسید، زخمی شدم.
هوش مصنوعی: جز اینکه در برابر تو سکوت کردهام، چارهای ندارم. نه نفرین میکنم و نه دعا.
هوش مصنوعی: این درد تنها به خاطر تو نیست، بلکه آن درد عمیقتری که دارم، با زیبایی و لبخند تو تسکین مییابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میزان فلک قسم شب و روز جدا کرد
از روز نوا بستد و شب را به نوا کرد
بر سخت به انصاف همین را و همان را
چون هر دو به تقویم رسیدند رها کرد
نی بی سبب آمد به میان اندر میزان
[...]
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
بی برگ نوایی نزد از طبع به یک شاخ
چون برگ پدید آمد پس رای نوا کرد
شاخی که ز سردی و ز خشکی شده بد پیر
[...]
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
در خواب نبیند رخ آرام دگر بار
هر دل که طمع در طلب وصل شما کرد
چون نیست دلم را ز غمت روی رهایی
[...]
یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
هر وعده که آنم به جفا داد، وفا کرد
مهر تو بر آیینه دل پرتوی انداخت
ماننده ماه نوم انگشت نما کرد
هر جور که دیدم ز جهان، جمله جفا بود
[...]
بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد
عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند
آنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد
با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.