با من فلک هزار جفا هر زمان کند
آری سپهر آنچه تو خواهی همان کند
با هر که مهربان شود او را کند هلاک
زین ره مگر فلک به منش مهربان کند
ز آسیب حادثات زمان آنزمان کسی
دوری کند که دوری از اهل زمان کند
باید فراق روی تو را خواست ز آسمان
چون بر خلاف خواهش کس آسمان کند
خوش آن که دولت ابدی رو کند به او
یعنی که رو به درگه پیر مغان کند
پیش تو مدعی کند اظهار شوق من
شاید به این وسیله تو را بدگمان کند
آزار من بقصد جفا می کند (سحاب)
اما بهانه این که مرا امتحان کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیعدالتیها و سختیهایی که زمان و سرنوشت بر او میآورند، اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که آسمان هر چیزی را که بخواهد، محقق میسازد، حتی اگر به ضرر انسان باشد. شاعر از دوری و فراق از عشقش سخن میگوید و بیان میکند که هرکس به دوستانش نزدیکتر شود، ممکن است دچار آسیبپذیری شود. او بر این باور است که خوشبختی ابدی، تنها با توجه به نور حکمت و درگاه عشق به دست میآید. در نهایت، او از آزارهایی که به قصد آزمایش بر او میآید، گلایه دارد و امیدوار است که در این مسیر، محبت معشوقش را به دست آورد.
هوش مصنوعی: در زندگی من، آسمان هر بار به من ظلم میکند، ولی در عوض، دنیا هر آنچه تو بخواهی، انجام میدهد.
هوش مصنوعی: هر کس که به دیگران محبت و مهربانی کند، ممکن است در این مسیر دچار آسیب و خطر شود، مگر اینکه سرنوشت به او لطف و مهربانی کند.
هوش مصنوعی: آدمی که میخواهد از مشکلات و رخدادهای زمانه در امان بماند، باید از کسانی که به او تعلق دارند و در زمانهاش زندگی میکنند، فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: باید انتظار دوری تو را از آسمان داشت، چون آسمان میتواند بر خلاف خواسته دیگران عمل کند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که نعمت جاودانی نصیبش شود، یعنی به درگاه پیر مغان روی آورد و از او مدد گیرد.
هوش مصنوعی: من در حضور تو به بیان احساساتم میپردازم، اما ممکن است این نشان دادن عشق و شوق من باعث بدگمانی تو شود.
هوش مصنوعی: برای آزار من به عمد اقدام میکند، اما بهانهاش این است که میخواهد مرا آزمایش کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند
وان نامه کان به نام ملک ارسلان بود
دست شرف از آن به تفاخر نشان کند
آن شهریار عدل کانصاف او همی
[...]
گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکاب
گر پای و دست قصد رکاب و عنان کند
هرگز به سالها نکند ابر نوبهار
آن مکرمت که دست تو در یک زمان کند
خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز
کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند
آدم ز حرص گندم نان ناشده چه دید
با آدمی مطالبهٔ نان همان کند
بس مور کو به بردن نان ریزهای ز راه
[...]
تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند
تیزی که روزگار بدو امتحان کند
تیزی که مردگان همه از بیم درریند
گر نفخ صورصدعت خود را چنان کند
تیزی که چون زمنفذ سفلی گشاد یافت
[...]
چشمت که قصد جان من ناتوان کند
گویم مکن به قصد دل، همان کند
مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند
چون طوطیی که میل به هندوستان کند
آن کس که مانده بسته سودای زلف تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.