گنجور

 
سحاب اصفهانی

با من فلک هزار جفا هر زمان کند

آری سپهر آنچه تو خواهی همان کند

با هر که مهربان شود او را کند هلاک

زین ره مگر فلک به منش مهربان کند

ز آسیب حادثات زمان آنزمان کسی

دوری کند که دوری از اهل زمان کند

باید فراق روی تو را خواست ز آسمان

چون بر خلاف خواهش کس آسمان کند

خوش آن که دولت ابدی رو کند به او

یعنی که رو به درگه پیر مغان کند

پیش تو مدعی کند اظهار شوق من

شاید به این وسیله تو را بدگمان کند

آزار من بقصد جفا می کند (سحاب)

اما بهانه این که مرا امتحان کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

شاهی که پیر گشته جهان را جوان کند

سلطان ابوالملوک ملک ارسلان کند

وان نامه کان به نام ملک ارسلان بود

دست شرف از آن به تفاخر نشان کند

آن شهریار عدل کانصاف او همی

[...]

ادیب صابر

گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکاب

گر پای و دست قصد رکاب و عنان کند

هرگز به سالها نکند ابر نوبهار

آن مکرمت که دست تو در یک زمان کند

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
خاقانی

خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز

کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند

آدم ز حرص گندم نان ناشده چه دید

با آدمی مطالبهٔ نان همان کند

بس مور کو به بردن نان ریزه‌ای ز راه

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

تیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند

تیزی که روزگار بدو امتحان کند

تیزی که مردگان همه از بیم درریند

گر نفخ صورصدعت خود را چنان کند

تیزی که چون زمنفذ سفلی گشاد یافت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
امیرخسرو دهلوی

چشمت که قصد جان من ناتوان کند

گویم مکن به قصد دل، همان کند

مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند

چون طوطیی که میل به هندوستان کند

آن کس که مانده بسته سودای زلف تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه