چون جرم گنه وفاست ما را
هر نوع کشد سزاست ما را
از خنجر خویش خون ما ریخت
زین بیش چه خونبهاست ما را
هر وقت که با رقیب بنشست
در محفل خویش خواست ما را
یکبار به بزم خویش ننشاند
نوعی که سزای ماست ما را
چندانکه چو بدر حسنش افزود
مانند هلال کاست ما را
از ما شده مدعی گریزان
داند که چه مدعاست ما را
دارد سر قتل ما و در سر
غافل که همین هواست ما را
در عشق (سحاب) هر که از خویش
بیگانه شد آشناست ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار دربارهٔ عواطف و احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی و رنج گناه است. شاعر از جراحات روحی خود به خاطر عشق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر نوع ظلم و ستمی که به او میشود، سزاوار اوست. او به خاطر زیبایی معشوقش، خود را در معرض درد و اندوه میبیند و در عین حال از جدایی و عدم توجه معشوق نگران است. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق او را به بیگانگی و دوری از خود سوق داده، ولی در عین حال، او در عشق، آشناییهای جدیدی را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر گناهی که داریم، هر نوع مجازاتی شایسته ماست.
هوش مصنوعی: از خنجر خود خون ما را ریختی، حالا چه قیمتی برای خون ما وجود دارد؟
هوش مصنوعی: هر بار که رقیب به جمع ما میآید، آرزو میکند که ما هم در آنجا حضور داشته باشیم.
هوش مصنوعی: یک بار ما را در جمع خود راه نده که به واقع لیاقت ما همین است.
هوش مصنوعی: هرچقدر جلوه زیبایی او بیشتر میشود، ما به همان اندازه کمتر میشویم.
هوش مصنوعی: ما همیشه در حال ادعا و بیان خواهشهایمان هستیم، اما خودمان هم به خوبی میدانیم که چه چیزی را خواستهایم و از آن فرار میکنیم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی در حال فکر کردن به موضوعی جدی و خطرناک است (مانند قتل) ولی در عین حال کسی وجود دارد که به این مسائل توجهی ندارد و در دنیای خودش غرق شده است. به نوعی، این وضعیت نشاندهندهی تضاد بین اهمیت موضوع و بیتوجهی فردی دیگر به آن است.
هوش مصنوعی: در عشق، هر کسی که از خود دور شده باشد، به ما نزدیک است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جان بهر تو در بلاست ما را
دل پیش تو مبتلاست ما را
پیشت بدعا برآورم دست
در دست همین دعاست ما را
هر شب به هوای خاک کویت
[...]
لعل لب تو شفاست ما را
درد تو همه دواست ما را
تا گشت جدا دلم ز تیغت
هر لحظه غم جداست ما را
دل آینۀ جمال یارست
[...]
از زلف تو شکوههاست مارا
کان سلسله بلاست مارا
هر چند که کشته جفاییم
چشمی به ره وفاست مارا
گفتی که شبی به بزم ما آی
[...]
تا عشق تو دلرباست ما را
بیداد تو جانفزاست ما را
چون لاله دل به خون تپیده
با داغ تو، آشناست ما را
گستاخ به سنبلت وزیده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.