گنجور

 
حزین لاهیجی

تا عشق تو دلرباست ما را

بیداد تو جانفزاست ما را

چون لاله دل به خون تپیده

با داغ تو، آشناست ما را

گستاخ به سنبلت وزیده

صد عربده با صباست ما را

صد میکده خون به ساغر دل

زان لعل کرشمه زاست ما را

صد شور به جیب داغ ناسور

زان طرّهٔ مشکساست ما را

دل بی تو چو شیشهٔ شکسته

در گریهٔ های هاست ما را

گل گوش نمی دهد به بلبل

تا خامه سخن سراست ما را

جمشید جهان متاع فقریم

دل جام جهان نماست ما را

از کاوش غمزه، شکوه ای نیست

داد از دل بی وفاست ما را

بخروش حزین که ناله تو

با گوش، خوش آشناست ما را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

جان بهر تو در بلاست ما را

دل پیش تو مبتلاست ما را

پیشت بدعا برآورم دست

در دست همین دعاست ما را

هر شب به هوای خاک کویت

[...]

شاهدی

لعل لب تو شفاست ما را

درد تو همه دواست ما را

تا گشت جدا دلم ز تیغت

هر لحظه غم جداست ما را

دل آینۀ جمال یارست

[...]

میلی

از زلف تو شکوه‌هاست مارا

کان سلسله بلاست مارا

هر چند که کشته جفاییم

چشمی به ره وفاست مارا

گفتی که شبی به بزم ما آی

[...]

سحاب اصفهانی

چون جرم گنه وفاست ما را

هر نوع کشد سزاست ما را

از خنجر خویش خون ما ریخت

زین بیش چه خونبهاست ما را

هر وقت که با رقیب بنشست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه