ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
که صبح موسم عیش است و راح لذت روح
صباح عید و لب جویبار و جام صبوح
روا بود که پشیمان شود ز توبه نصوح
چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاست
مرا که هست جگر داغدار و دل مجروح
دری که هست بدست رقیب ما مفتاح
روا بود که نباشد به روی ما مفتوح
چه سود کایمنی از اشک چشم خویش (سحاب)
همین نه بس که سلامت بود سفینه نوح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لذتهای صبحگاهی و خوشیهای زندگی سخن میگوید. او به زیبایی صبح و شادابی زندگی اشاره میکند و میگوید که پشیمانی از توبه و غم گذشته جایز نیست. او همچنین به زخمهای دل و جگر داغدار خود اشاره دارد و میپرسد که چه فایدهای از مرهم بودن لب یک نفر در حالی که او خود دچار درد و رنج است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که داشتن آسایش و امنیت تنها با اشکها و غمها حاصل نمیشود و زندگی که شبیه سفینه نوح باشد، کافی نیست.
هوش مصنوعی: هر روز صبح، از راه صاف و زلال، جامی از شراب بنوش که صبح، زمانی برای لذت بردن از زندگی است و شراب، روح را شاداب میکند.
هوش مصنوعی: صبح عید است و در کنار جویبار نشستهام و جامی از شراب در دست دارم. در این حال، توبه واقعی نمیتواند بر من اثر بگذارد و من از تصمیمم پشیمان نمیشوم.
هوش مصنوعی: چه فایده دارد که لبانش به Healing زخمها کمک میکند، در حالی که من جگرم از درد میسوزد و دلم شکسته است؟
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده است که در حالی که رقیب ما دست برتری دارد و کلید ورود به دنیای ما را در دست دارد، اما ورود او به زندگی ما میتواند خوشایند نباشد و بهتر است که درها به روی او باز نشود.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که من از اشک چشم خودم ایمنی داشته باشم، در حالی که تنها این نکته کافی است که کشتی نوح در امان بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جنازهٔ تو ندانم کدام حادثه بود
که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح
از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو
جنازهٔ تو بر آن آب همچو کشتی نوح
هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم
کزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح
برادرم که دو تن تاک را نهد نیرو
همی گسسته نگردد غبوق او ز صبوح
درست شد که دو تن تاک به ز صد ممدوح
[...]
ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح
شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت
گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح
چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو
[...]
حیاتبخش بُود باده خاصه وقت صبوح
که راح را بُود آن دم خواص جوهر روح
فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس
چو بلبلان سحر در چمن به وقت صبوح
مباش بی لب یاقوت و جام یاقوتی
[...]
بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
که تا ز خوف بیاسایدم زمانی روح
به وقت گل دل خود را مدار تنگ ز غم
یقین بدان که درین موسمست عین فتوح
بسان بلبل شوریده دل ز بیم فراق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.