چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
نیست باک ار ببر خلق جهان خوار شدیم
تا سر زلف گره گیر تو افتاد بدست
فارغ از کشمکش سبحه و زنار شدیم
بدو صد دام فتادیم و پریدیم ولی
آخرالامر بدام تو گرفتار شدیم
در ره عشق تو جز خویش ندیدیم حجاب
چون گذشتیم ز خود از تو خبردار شدیم
ما تو بودیم و تو ما ما و تو پنداری بود
شکرلله بدر از پرده پندار شدیم
شد کهن قصهٔ منصور بگو مفتی را
قصد ما کن که مهیای سر دار شدیم
غیرت عشق چنان غیر برانداخت که ما
همه جا محو تماشای رخ یار شدیم
ندهی تا به بها سر ندهندت سری
ما بدادیم سر و محرم اسرار شدیم
فخر داریم بشاهان جهان تا چو صغر
بندهٔ شاه نجف حیدر کرار شدیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و شگفتانگیز شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از تجربههای مختلفی صحبت میکند که در راه عشق به معشوق به دست آورده است، از جمله گرفتار شدن در دام عشق و رهایی از خود. احساس میکند که در این عشق، خود و معشوق یکی شدهاند و به وضوح به حقیقت عشق پی بردهاند. همچنین اشاره به فخر به جایگاه خود به عنوان بندهای از شاه نجف (امیرالمؤمنین علی) دارد و نشان میدهد که عشق واقعی میتواند انسان را از همه قید و بندها آزاد کند و به مرتبهای از شرف و احترام برساند. در نهایت، شاعر با ابراز شکرگزاری به خاطر تجربیات و دگرگونیهای عشق، بر اهمیت و قدرت عشق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی تو را دیدیم، دیگر برایمان مهم نیست اگر تمام مردم دنیا به حالم حسادت کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که موهایت را به چنگ آوردم، دیگر از جدل و کشمکش نماز و دین رها شدم.
هوش مصنوعی: ما با هزاران دام و فریب مواجه شدیم و سعی کردیم از آنها فرار کنیم، اما در نهایت نتوانستیم و به دام تو افتادیم.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، هیچ مانعی جز خودمان ندیدیم. وقتی از خودخواهی و خودپسندی فراتر رفتیم، به آگاهی و شناخت واقعی تو رسیدیم.
هوش مصنوعی: ما در یکدیگر غرق بودیم و عشق تو را در دل خود حس میکردیم، و اکنون با یاری خدا به حقیقت پیوستهایم و از دنیای خیالات خارج شدهایم.
هوش مصنوعی: قصهی قدیمی منصور را روایت کن و به مفتی خبر بده که ما آمادهایم تا سر به دار برویم.
هوش مصنوعی: عشق ما را آنقدر مجذوب خود کرد که هر گونه حس غیرتی را از دست دادیم و تنها به تماشای چهره محبوب مشغول شدیم.
هوش مصنوعی: اگر تو به کسی که قیمت و ارزش تو را نپذیرد، چیزی ندهی، باید بدان که ما به خاطر تو جانمان را فدای تو کردهایم و به رازهای تو پی بردهایم.
هوش مصنوعی: ما به داشتن شاهان بزرگ در دنیا افتخار میکنیم، چون در کوچکی ما نیز بندهٔ شاه نجف، علی علیهالسلام، بودهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم
باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد
ما بدان بوی مقیم در خمار شدیم
در قدح رنگ لبت بود، لبش بوسیدم
[...]
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
خفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم
شوری از میکده عشق تو در جان افتاد
فارغ از خرقه و سجاده و زنار شدیم
همه گفتند که: او عازم خمار شدست
[...]
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم
هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم
پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم
چون بدیدیم ترا از همه بیزار شدیم
خار اغیار بسر پنجه غیرت کندیم
[...]
پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم
بار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم
زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودست
مفت ما بود که ناخورده خبردار شدیم
جام لبریز به ما دستِ هوس میپیمود
[...]
آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
به یکی رطلگران سخت سبک سار شدیم
عالم بی خبری طرفه بهشتی بودهست
حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
دست غیب ار بدرد پردهٔ ما را نه عجب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.