ترکان چشم او پی خونریزی منند
کاین گونه بر دلم ز مژه ناوک افکنند
هر کس که دید سجدهٔ ما پیش ابرویش
گفتا که این بود بت و اینان برهمنند
انداختند خوش سپر اندر در طریق عشق
آنان که روز معرکه هر یک تهمتنند
شاید اگر شوی تو هواخواه دوستان
هستند فرقهٔی که هواخواه دشمنند
آنانکه در طریق حق از پا افتاده اند
از بهر دستگیری خلقان معینند
ده تقویت به روح که سودی نمی برند
آنانکه روز و شب پی پروردن تنند
رو ز اهل دل متاب صغیرا که این گروه
دارای هر فضیلت و دانای هر فنند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است و به زیباییهای چشمان معشوق و تأثیر آنها بر دل شاعر اشاره دارد. شاعر از افرادی صحبت میکند که به خاطر زیبایی و جذابیت معشوق سجده میکنند و آنها را بت مینامد. همچنین به ارتباط میان عشق و تضادهایی که در مسیر آن وجود دارد اشاره میکند، از جمله افرادی که در راستای حق و کمک به دیگران هستند و کسانی که به فکر منافع شخصی خودند. شاعر هشدار میدهد که از اهل دل دور نشوید، زیرا آنها دارای فضائل و دانش هستند. در نهایت، تأکید بر عشق و صفای درونی و دوری از دنیاپرستی است.
هوش مصنوعی: چشمان او مانند تیرهای زخمزن هستند که به قلب من آسیب میزنند و من از درد آنها رنج میبرم.
هوش مصنوعی: هر کسی که سجدهمان را به خاطر زیبایی ابرویش دید، گفت که این همان بت است و این افراد نیز به دور او جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، افرادی که در روزهای سخت و دشوار مانند پهلوانان، شجاع و دلیرند، با سلاح و آمادهسازی به جلو حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: اگر تو به دوستان علاقهمند شوی، احتمالاً گروهی از مردم پیدا میشوند که به دشمنان علاقه دارند.
هوش مصنوعی: آنهایی که در مسیر حقیقت به زمین افتادهاند، به منظور یاری رساندن به دیگران، در کنار ما حضور دارند.
هوش مصنوعی: روح خود را تقویت کن؛ زیرا کسانی که روز و شب در تلاش برای پرورش جسم خود هستند، هیچ سودی نخواهند برد.
هوش مصنوعی: به دلهای پاک و باصفا بیتوجهی نکن، زیرا این افراد دارای فضیلتها و دانشهای گستردهای هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن خوشه های رز نگر آویخته سیاه
گویی همی شبه به زمرد در اوژنند
وان بانگ چَزد بشنو ، از باغ نیمروز
همچون سفال نو که به آبش فرو زنند
این خواجه زادگان که درین شهر و برزنند
مردند مرزنانرا لیکن مرا زنند
زینگونه مولعند برآورد و برد من
کزشان زبر فرو نزنم زیر و برزنند
خورشید چرخ شیفته بر رویشان ولیک
[...]
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
کاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند
ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار
همچون طلسم پای خجالت به دامنند
یک بامداد اگر بخرامی به بوستان
[...]
ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند
یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند
ای سرو سرفراز که در باغ دلبری
آزاد خلق و دست تعلق بدامنند
بگذر بسومنات تو بت روی سیم تن
[...]
جمعی که مرهم جگر خستهٔ منند
از جعد عنبرین همه عنبر به دامنند
از تیر غمزه رخنه به جانم فکندهاند
خیلی که از دو زلف خداوند جوشنند
من دشمنم به خیل نکویان که این گروه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.