کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
مگرت با من آزرده سر یاری نیست
نی خطا گفتم از این جور و جفا دست مدار
که جفای تو بجز عین وفاداری نیست
چه غم ارخوار جهانی شدم اندر طلبت
بهر همچون تو گلی خار شدن خواری نیست
بستهٔ دام تو از هر دو جهان آزاد است
اوفتادن به کمند تو گرفتاری نیست
هر چه خواهی ز عجایب ز فلک بتوان دید
نیست نقشی که در این پرده زنگاری نیست
هر گنه میکنی آزار دل خلق مکن
که بتر هیچ گناهی ز دل آزاری نیست
بیکی تیر مژه صید دوصد دل کردی
تا نگویند خدنگ مژه ات کاری نیست
ای خوشا مستی و مدهوشی و آسوده دلی
که بجز غصه و غم حاصل هشیاری نیست
دوش میگفت کسی زردی رخسار صغیر
چاره اش هیچ بجز باده گلناری نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و عشق را به تصویر میکشد. شاعر میگوید که غیر از ستمکاری، هیچ چیز دیگری از یار نمیبیند و اگر یاری در کنار او وجود نداشته باشد، هیچ چیز دیگری هم مهم نیست. او به مشکلات و سختیهایی که در عشق تحمل میکند اشاره میکند و میگوید که جفای محبوبش تنها علامت وفاداریاش است. شاعر از آزادیای که در عشق دارد سخن میگوید و به نیاز به زیبایی و لطافت در زندگی تأکید میکند. او به آزار نرساندن به دل دیگران اشاره میکند و میگوید که گناهی بدتر از آزار دل نیست. در نهایت، او میخواهد که در مستی و آسودگی زندگی کند، چرا که هشیاری فقط غصه و درد به همراه دارد.
هوش مصنوعی: ای یار، تنها چیزی که در رفتار تو میبینم ستم است و جز این ندارم. مگر اینکه به من محبت کنی و دلی آزرده نداشته باشی.
هوش مصنوعی: من به خاطر این رفتار و ظلمی که تو میکنی، هیچگاه نمیگویم که اشتباه میکنم، زیرا ظلم تو در واقع همان وفاداری واقعی است.
هوش مصنوعی: چه غم دارد اگر در جستجوی تو با مشکلات و رنجهای زیادی روبهرو شوم؟ چون برای رسیدن به کسی مانند تو، بودن همچون گل در میان خارها، اینکه بیاحترامی شود، اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: آدمی که در دام تو افتاده، از هر چیزی در دو جهان آزاد است و این گرفتاری برای او عذاب نمیآورد.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که بخواهی از شگفتیهای آسمان میتوان دید، هیچ الگویی نیست که در این پرده کدر وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: هر وقت که گناهی میکنی، سعی کن به دیگران آسیب نرسانی، زیرا هیچ گناهی بدتر از آزار دل دیگران نیست.
هوش مصنوعی: با یک چشمان زیبا و مژههای دلربا، قلبهای زیادی را به تصرف خود درآوردی تا کسی نتواند بگوید که جذابیت چشمانت بیاثر است.
هوش مصنوعی: خوشا حالتی که در آن آدمی مست و بیخیال باشد و قلبش آرام باشد، زیرا در حالت هوشیاری تنها چیزی که نصیب انسان میشود، غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: دیشب کسی گفت که برای برطرف کردن زردی چهره یک جوان، هیچ راهی جز نوشیدن شراب گلنار وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست
چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود
مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست
چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق
[...]
همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
نارون را چو قدت چهرهٔ گلناری نیست
ساقیا چون همه رنج دلم از خویشتن است
بده آن باده که مستم، سر هشیاری نیست
نبود شمع صفت همنفس مجلس خاص
[...]
با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
گل این باغچه را رنگ وفاداری نیست
آنچنان داد ستم ده که خجالت نکشی
خنده بر تیغ زند زخم اگر کاری نیست
بوی خون از دهن شیشه می می آید
[...]
جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
مکن ای یار که این رسم و ره یاری نیست
شد دلم خون ز غم و دلبر بی رحم مرا
رسم دلجویی و آئین وفاداری نیست
ماجرای دل پرخون به که گویم که کسی
[...]
ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست
مردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست
باز در فکر اسیران کهن افتادی
به کمند تو مگر تازه گرفتاری نیست
کی تواند که به سر تاج سلیمانی زد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.