گنجور

 
صغیر اصفهانی

کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست

مگرت با من آزرده سر یاری نیست

نی خطا گفتم از این جور و جفا دست مدار

که جفای تو بجز عین وفاداری نیست

چه غم ارخوار جهانی شدم اندر طلبت

بهر همچون تو گلی خار شدن خواری نیست

بستهٔ دام تو از هر دو جهان آزاد است

اوفتادن به کمند تو گرفتاری نیست

هر چه خواهی ز عجایب ز فلک بتوان دید

نیست نقشی که در این پرده زنگاری نیست

هر گنه میکنی آزار دل خلق مکن

که بتر هیچ گناهی ز دل آزاری نیست

بیکی تیر مژه صید دوصد دل کردی

تا نگویند خدنگ مژه ات کاری نیست

ای خوشا مستی و مدهوشی و آسوده دلی

که بجز غصه و غم حاصل هشیاری نیست

دوش میگفت کسی زردی رخسار صغیر

چاره اش هیچ بجز باده گلناری نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست

جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست

چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود

مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست

چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
ناصر بخارایی

همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست

نارون را چو قدت چهرهٔ گلناری نیست

ساقیا چون همه رنج دلم از خویشتن است

بده آن باده که مستم، سر هشیاری نیست

نبود شمع صفت همنفس مجلس خاص

[...]

صائب تبریزی

با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست

گل این باغچه را رنگ وفاداری نیست

آنچنان داد ستم ده که خجالت نکشی

خنده بر تیغ زند زخم اگر کاری نیست

بوی خون از دهن شیشه می می آید

[...]

رفیق اصفهانی

جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست

مکن ای یار که این رسم و ره یاری نیست

شد دلم خون ز غم و دلبر بی رحم مرا

رسم دلجویی و آئین وفاداری نیست

ماجرای دل پرخون به که گویم که کسی

[...]

فروغی بسطامی

ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست

مردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست

باز در فکر اسیران کهن افتادی

به کمند تو مگر تازه گرفتاری نیست

کی تواند که به سر تاج سلیمانی زد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه