بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
بیاد قامت آن یار نازنین برخاست
شمیم طرهٔ پرچین او بسی خوشتر
از آن نسیم بود کز سواد چین برخاست
کسی نشست ببزم وصال با جانان
که در رهش ز سر جان و عقل و دین برخاست
نمود عشق به او چون تنم بجان نزدیک
دمیکه از سر من عقل دور بین برخاست
میانهٔ من و او هر حجاب بود بسوخت
ز بسکه از دل من آه آتشین برخاست
چو بست نقش تو نقاش کارگاه ازل
از او بخامهٔ صنع خودآفرین برخاست
صدآفرین بتو بادا که هر که صورت تو
بدید در طلب صورت آفرین برخاست
نمود سجده بمحراب ابروی تو ملک
چو دید صورت معنی ز ماء و طین برخاست
شرافتی است نجف را که همچو سرمه ملک
کشد بدیده غباری کز آن زمین برخاست
مراست مذهب و دین مهر آنکه از تیغش
غریو و ولوله از خیل مشرکین برخاست
علی که باج شرف از جهان گرفت صغیر
چو بهر بندگیش از سر یقین برخاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و زیبایی یار نازنین خود میپردازد. او از آشفتگی دل و آتش عشق سخن میگوید که هر حجابی را در مسیر وصل میسوزاند. نیکی و زیباییهای یار چنان است که حتی معنای سجدهگاه را در دلها برمیانگیزد و به باورهای دینی افراد شکل میدهد. همچنین، شاعر به جایگاه علی (ع) به عنوان نماد شرافت و عشق اشاره میکند و به تسلیم و بندگی او افتخار میکند. این شعر با ادای احترام به زیبایی و عشق الهی پایان مییابد.
هوش مصنوعی: به سوی باغ، هر درخت سرو که از زمین رویید، به یاد قامت آن معشوق نازنین سر بلند کرد.
هوش مصنوعی: بوی لطیف و خوشایند گیسوان او بسیار دلپذیرتر از نسیمی است که از سرزمین چین میوزد.
هوش مصنوعی: شخصی در میانهی عشق و دوستی با معشوق خود نشسته است، کسی که برای رسیدن به او، جان و عقل و ایمانش را فدای عشقش کرده است.
هوش مصنوعی: عشق به او برایم چنان نزدیک است که مانند جان و بدن با هم پیوند دارند، به گونهای که عقل و دوراندیشی از سرم دور شده است.
هوش مصنوعی: بین من و او موانعی وجود داشت که با دل burning من، به خاطر آه سوزانی که از اعماق وجودم برآمد، همه آن موانع ناپدید شد.
هوش مصنوعی: وقتی که هنرمند ازل تصویر تو را ترسیم کرد، از مواد خلاقیت خود، خودآفرینی را ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: ستایش بیپایان بر تو باد که هر کسی که زیبایی تو را دید، به جستجوی زیبایی مشابه برآمد.
هوش مصنوعی: زمانی که ملک، سجده کردن در محراب ابروی تو را دید، از دیدن ظاهری زیبا، از آب و خاک سر برآورد و از عالم مادی خارج شد.
هوش مصنوعی: نجف دارای شرافتی است که مانند سرمه، زیبایی و ارزش خاصی دارد و غباری که از آن زمین بلند میشود، نشاندهنده جایگاه والای آن است.
هوش مصنوعی: من پیرو مذهب و عشق او هستم، زیرا با تیغش هجوم و شلوغی از طرف کافران به راه انداخته است.
هوش مصنوعی: علی که از دنیا بزرگی و مقام را به دست آورد، به خاطر بندگی و ایمان قویاش، مانند کودکی از جا برخاست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
ز اندرون دلم آه آتشین برخاست
ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعد
نزول کرد قیامت از آن زمین برخاست
نمود از طرف برقع آفتاب جمال
[...]
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد
خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
چو غنچه روی نمود از نقاب زنگاری
[...]
بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
ز بس که موی میان تو در خیال من است
چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
به اعتدال قد دلربای تو نرسید
[...]
به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
بر آسمان ز لب غیبافرین برخاست
به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش
فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست
فکار گشت ز بس آفرین لب گردون
[...]
چو دل فتاد ز پا، غمزهاش ز کین برخاست
چو زخم خورده که خونریزیش از کمین برخاست
ز ناامیدی همصحبتان او خجلم
که از نشستنم آن سرو نازنین برخاست
به خواب اگر نه شهیدی گرفت دامانش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.