از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
هر دم به موجبی سر و جانم فدای دوست
تا عمر جاودان دهدم دوست در عوض
زیبد که زنده زنده بمیرم برای دوست
ای دل ز جان بدر شو و ترک حیات کن
گر در هلاک ما و تو باشد رضای دوست
از روی مهر گو نظری سوی ما فکن
تا روی ما طلا شود ازکیمیای دوست
نالند ناگزر به جهان هر کس از رهی
خلق از جفای دشمن و ما بر وفای دوست
او قصد قتل دارد و من چشم قرب کاش
سبقت برد دعای من از مدعای دوست
ای شه گدای دولت دنیا تویی نه ما
پس دیگر از چه فخر کنی بر گدای دوست
با طول روزحشر ز سر گیرم این حدیث
کوته فتد کجا به اجل ماجرای دوست
محروم از آستان چو صفایی مران دگر
آن را که دیده باز بود برعطای دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و وفاداری نسبت به دوست میپردازد و بیان میکند که حاضر است جان و زندگیاش را فدای دوست کند. او میگوید که تا زمانی که در دنیا هست، باید برای دوست زندگی کند و حتی اگر به قیمت جانش باشد، این کار را انجام میدهد. شاعر نه تنها از عشق و وفاداری سخن میگوید، بلکه به مسألهای چون ناعدالتی و ناراحتی که دیگران از دشمنان خود میکشند، اشاره کرده و وفای خود را به دوست برجسته میکند. او همچنین بر این باور است که در روز قیامت باید در مورد عشق و وفاداریاش به دوست صحبت کند و از کسی که به عطای دوست محروم باشد، خواسته میشود که از او دوری کند. به طور کلی، شعر بیانگر عمیقترین احساسات محبت و فدای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: هر لحظه آمادهام تا جان و زندگیام را برای دوست فدای کنم و هیچ کم و کاستی در این کار ندارم.
هوش مصنوعی: من حاضر هستم که عمری جاودانه به دوست بدهم، به شرطی که او هم بپذیرد که من به خاطر او، در حالی که زندهام، به نوعی بمیرم.
هوش مصنوعی: ای دل، از جان خود جدا شو و زندگی را رها کن، اگر در نابودی ما و تو، رضایت محبوب وجود دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و لطفی که داری، نگاهی به ما بینداز تا چهرهمان نیز از زیبایی عشق تو درخشان و ارزشمند شود.
هوش مصنوعی: هر کسی در دنیا از مسیر خاص خود به ناله و شکایت میافتد؛ برخی به خاطر ظلم دشمنان و ما به خاطر وفاداری و محبت دوستان.
هوش مصنوعی: او نقشهای برای قتل دارد و من آرزو میکنم که دعای من زودتر از خواستهی دوست به نتیجه برسد.
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که تنها داراییات دنیای وزینی است، نه ما. پس چرا بر گدای محبوب خود تفاخر میکنی؟
هوش مصنوعی: در روز قیامت، این داستان کوتاه را از ابتدا بازگو میکنم، اما نمیدانم در این زمانه، چه سرنوشتی از من رقم خواهد خورد و ماجرای عشق و دوستی چگونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از بخشش و محبت بیبهره باشد، دیگر او را دور نران، زیرا آن کس که آگاه و بصیرت دارد، همیشه به الطاف دوست چشمدوخته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوست
ممکن بود ز من که نجویم رضای دوست
با عاشقان مجاز بود عشقِ عاشقی
کو ترکِ هر دو کون نگیرد برایِ دوست
کردم به عشق زیر و زبر خان و مان دل
[...]
جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
عمر عزیز شد به سر اندر وفای دوست
گر دوست جان طلب کند از من فداش باد
سر چون کشم من ای دل مسکین زرای دوست
در قصد جان من اگر او را رضا بود
[...]
گر در هلاک من بود الحق رضای دوست
بادم هزار جان گرامی فدای دوست
آن دولت از کجا که شوم خاک درگهش
من خاک آن کسم که شود خاکپای دوست
جبریل وار یکقدم ار پیشتر نهم
[...]
برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
جان را فدا کنیم، که صد جان فدای دوست
در دوستی ملاحظه مرگ و زیست نیست
دشمن به از کسی، که نمیرد برای دوست
حاشا! که غیر دوست کند جا بچشم من
[...]
سرشته اند در گلم الا هوای دوست
سرتا بپای من همه هست از برای دوست
تن از برای آنکه کشم بار او بجان
جان از برای آنکه فشانم بپای دوست
دل از برای آنکه به بندم بعشق او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.