ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامی
آن روز که از من نه نشان است و نه نامی
ای مرغ دل از گلشن و باغت چه غم افزود
کآسوده به کنج قفس و گوشه ی دامی
روز اشک به دامان و شبم ناله به گردون
بر ما گذر و چند چنین صبحی و شامی
لب تشنه چه پایی به ره دیر مغان پوی
شاید که مغان دست تو گیرند به جامی
ز ایوان مناجات به میدان خرابات
تبدیل کن البته درنگی به خرامی
مستوری و مستی نتوان داشت بهم جمع
دستی زن و بردار سوی میکده گامی
چون بر در میخانه رسی بهر خود آنجا
می جو ز مقیمان خرابات مقامی
در محفل می با همه نومیدی و نقصان
تحصیل کن از شاهد و مطرب همه کامی
دل در خم زلفین دلاویز دلارام
در چنگ دو شهباز فرومانده حمامی
از آتش دل سوخت صفایی تر و خشکم
عشق است و کجا فرق کند پخته و خامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی عمیق از عشق و درد اشاره دارد. شاعر نگران است که روزی پیامی از معشوق دریافت کند، در حالی که دیگر نشانی از او نخواهد بود. او به تضاد بین خوشی و غم میپردازد و از محبوس بودن در قفس احساس میکند. شاعر به تلاطمی در زندگی اشاره دارد که در طول روز به اشک و شب به ناله تبدیل میشود. او از گرایش به میخانه و خوشی زندگی سخن میگوید و به جمع کردن دلخوشیها از زندگی میپردازد. در نهایت، عشق را نیرویی میداند که تفاوتی بین خام و پخته نمیگذارد و همه را در آتش دل میسوزاند.
هوش مصنوعی: میترسم که روزی از تو خبری به دستم برسد و پیامی بیاید در حالی که من دیگر نشانی از خودم ندارم و حتی نامی از من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: ای پرنده دل! چرا از گلزار و باغ خود غمگینی؟ در حالی که تو در گوشه قفس و دام، آرامش داری.
هوش مصنوعی: روزها با اشک به سینه و شبها با نالهای به آسمان میگذرانم. چه روزها و شبهایی که اینگونه بر من گذشته است.
هوش مصنوعی: وقتی که لب تشنهای، چرا در راه میخانه قدم برمیداری؟ شاید که میخانهداران با یک جام تو را پذیرا شوند.
هوش مصنوعی: به جای اینکه در مکان عبادت و مناجات باشم، به فضایی شلوغ و پر از هیاهو برو که با زیبایی و آرامش همراه است، البته با کمی تعلل و احتیاط.
هوش مصنوعی: در زندگی نمیتوان همواره در پنهانی و بیخبری باقی ماند. اگر میخواهی از مستی و لذت آن بهرهمند شوی، باید با جمعی در کنار هم به سوی میکده بروی و گام برداری.
هوش مصنوعی: وقتی به درِ میخانه میرسی، برای خودت آنجا شرابی طلب کن و از ساکنان این مکان، مقام و جایگاهی بگیر.
هوش مصنوعی: در جمعی که به نوشیدن مشغولاند، با وجود تمام ناامیدیها و کمبودها، سعی کن از زیباییها و لذتهای اطراف خود بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: دل در پیچ و خم موهای خوش حالت و دلربای تو گرفتار شده است، گویی در چنگال دو شاهین خوشپرواز، یک قناری گرفتار شده باشد.
هوش مصنوعی: آتش دل باعث شده که قلبم بسوزد و این سوختگی حتی از صفا و روشنایی بیشتر است. عشق در وجود من جاری است و برایم مهم نیست که شخصی پخته باشد یا خام، زیرا همه این احساسات را تجربه میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای غایت اندیشهٔ دانش سخنت را
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو به غلامی
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
[...]
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
کهش یار هم آواز بگیرند به دامی
دیشب همه شب دست در آغوش سلامت
و امروز همه روز تمنای سلامی
آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل
[...]
ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی
از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند
گر ماه ببیند که تو در گوشهٔ بامی
هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی
[...]
گر طالب آنی که بماند ز تو نامی
از خانه ناموس برون نه دو سه گامی
قربان شو و بشنو ز لب یار پیامی:
عیار چو منصور شود بر همه کامی
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی
هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت
روی تو ز روم آمد و زلفین تو شامی
پیچ و گره زلف تو ناگاه عیان شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.