نیست عشاق تو را در دو جهان دادرسی
ورنه داریم ز بیداد تو فریاد بسی
چه گشایم بر بیگانه زبان از غم دوست
کآشنا نیست به افسانه ما گوش کسی
رازم از دیده برون میفکند همره اشک
بایدم جست به جز دل پس از این همنفسی
سیر گلشن چو قرین با غم گلچین نگرم
خوشتر از گوشه دامی نه و کنج قفسی
عشقت از صید دلم گر برمد نیست عجب
ننگ شاهین بود البته شکار مگسی
بگذر از قرب عزیزان که درین ره هر چند
بیش کوشش کنی و پیش روی باز پسی
تابش طور کجا نور کلیمالله کو
بر نیفروخته مصباح کس از هر قبسی
حبذا روضه رویت که نباشد مه و سال
لاله و سوریش آلوده هر خار و خسی
گفتمش کام من آخر ندهی گفت به ناز
چه کنم با تو صفایی چقدر بلهوسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ بیکسی و درد عشق شاعر است. او از نبود کمک و دادرسی در جهان سخن میگوید و از غم و عذاب عاشقانهاش فریاد میزند. شاعر اشاره میکند که هیچکس نمیتواند غم او را درک کند و رازهای دلش را کسی نمیشنود. او میگوید که گلشن با غم گلچینش در ارتباط است و عشقش او را تسخیر کرده است. شاعر به شکار و ننگ شرافتمندانه اشاره میکند و میگوید در عشق، تلاش و کوشش او بینتیجه مانده است. همچنین به زیبایی محبوبش اشاره کرده و در نهایت به ناکامیاش در رسیدن به خواستههایش میپردازد.
هوش مصنوعی: در دو جهان هیچکس نیست که به عشق تو رسیدگی کند، وگرنه ما از ظلم و ستم تو فریادهای زیادی داریم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از درد دوستی برای کسی که آشنا نیست، صحبت کنم؟ زیرا کسی نیست که به داستان ما گوش دهد.
هوش مصنوعی: راز من از چشمانم بیرون میآید و همراه با اشکهایم روانه میشود. پس از این باید تلاش کنم که هیچکس جز دلم با من همنفس نشود.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حتی اگر در زندگی با غم و اندوه روبرو شوم، اما زیبایی و لذت طبیعت و گلستان را باید بیشتر از یک گوشه دنج یا یک زندان تنگ و تاریک در نظر بگیرم. زندگی در گلیستان با وجود غم، برایم ارزشمندتر از محصور بودن در جایی بسته و بدون زیبایی است.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو از دل من بیرون برود، جای تعجبی نیست که شاهینی که شکار میکند، تنها مگسی را به دام میاندازد.
هوش مصنوعی: از محبت و نزدیکی به عزیزان خود بگذر، زیرا در این مسیر هرچقدر هم تلاش کنی و جلو بروی، در نهایت ممکن است به عقب بازگردی.
هوش مصنوعی: نور و درخشش کوه طور کجا است؟ آیا کسی همچون موسی که با نور خداوند بر دلها شعله میافروخت، وجود دارد که بتواند از هر نوع آتش و نوری دیگر فراتر برود؟
هوش مصنوعی: ای کاش باغ چهرهات وجود داشته باشد که نه ماه و سالی در آن باشد و نه لاله و گلهایش با خار و خس آمیخته شده باشد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که بالاخره خواستهام را برآورده نمیکنی. او در پاسخ با ناز گفت: چه کار میتوانم بکنم، وقتی با تو اینقدر دلباختهام و عشق و صفا در میان است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی
که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی
همه را زاد به یک دفعه، نه پیش و نه پسی
نه ورا قابلهای بود و نه فریادرسی
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم
چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟
در سرم نیست به جز دیدن تو سودایی
[...]
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی
میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
گه سحر حمله برد بر دو جهان خورشیدش
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه بگوید که حذر کن شه شطرنج منم
[...]
گر درونسوختهای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟
ای که انصافِ دلِ سوختگان میندهی
خود چنین روی نبایست نمودن به کسی
روزی اندر قدمت افتم و گر سَر برود
[...]
کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
چون کنم دسترسم نیست به فریاد رسی
بر کسی شیفته ام باز من خام طمع
که چو من سوخته خرمن یله کرده است بسی
از منش یاد نمی آید و خود می داند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.