وه این میان یار چه باریک و لاغری
کز لاغری به یک موی باریک هم بری
آن نیست را که خالق هست آفرید و نیست
چون بنگرم به چشم دقایق تو مظهری
این حیرتم که هیچ نه ای در میان و باز
در رهزنی به صد قد موزون برابری
وین طرفه تر به دوش تو اندام زفت او
مویی ضعیف حامل یک کوه مرمری
سلطان وقت خویشی و داری علی الدوام
از آن سرین و سینه عجب تخت و افسری
دل می بری ز دست حریفان عشق خود
بیش از دو زلف گرچه ز یک موی کمتری
بودی هزار جان و سر ای کاش در کفم
تا هر نفس ز من سر و جانی به پا بری
با آن فروتنی که ترا پیش ساعد است
چون غمزه در شکستن دل ها دلاوری
پندارمت ز عشق چنین گشته ای نزار
پیوسته درکشاکش سودای دلبری
چون من به قید حلقه ی گیسو مقیدی
چون من به سحر نرگس جادو مسحری
گه در بلای فتنه ی حسنش مفتنی
گه در حصار حلقه ی زلفش مسخری
مطعون تیغ ابروی خون ریز نابکار
مفتون تیر چشم جفا کیش کافری
گردن به بند طره طرار تابدار
سر درکمند زلف دلاویز چنبری
در خیل یار گردنت از مو ضعیف تر
وز بهر ما چو ساعد سیمین تناوری
دستت کنم همی به کمر خواهد ار خدای
تا خود کجا به کام صفایی میسری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یاری میپردازد که به شدت لاغر و باریک است، به طوری که این لاغری او به حدی است که به یک موی باریک میماند. او با اشاره به زیبایی و دلربایی این یار، از حیرت خود در مواجهه با وجود او سخن میگوید. شاعر به تضاد میان ظواهر و واقعیتها اشاره میکند و میگوید که با وجود این لاغری، این یار همچنان جذاب و قدرتمند است.
شاعر به قدرت دلبری یار اشاره کرده و بیان میکند که حتی اگر یار فقط یک موی کم داشته باشد، در دلبری از حریفان خود بسیار موفقتر است. او آرزو میکند که ای کاش هزار جان داشت تا بتواند همه را فدای این یار کند.
در نهایت، شاعر از احساسات شدید و کششهای عاشقانه خود نسبت به این یار سخن میگوید و جنگ و تضاد عشق و زیبایی را به تصویر میکشد. مضمون اصلی شعر تأکید بر قدرت عشق و زیبایی و تأثیر آن بر دل شاعر است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به یاری است که بسیار باریک و لاغر است، به حدی که حتی یک تار موی باریک هم میتواند او را تنگ و محدود کند. این تصویر به توصیف ظرافت و شکنندگی آن یار میپردازد.
هوش مصنوعی: چیزی که وجود ندارد، به خاطر خالقش ایجاد نشده است و وقتی به جزئیات دقیق نگاه میکنم، تو را به عنوان نمادی از وجود میبینم.
هوش مصنوعی: من در تعجبم که تو هیچ وجود نداری، اما با این حال در دزدی و فریب، به زیبایی و هارمونی برابری میکنی.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که تو با قد و قوارهای زیبا و باریک مویی ضعیف، چون کوهی از مرمر به نظر میرسی. این تصویر به زیبایی و لطافت تو تأکید دارد و نشان میدهد که چطور ظرافت و قدرت در هم آمیخته شدهاند.
هوش مصنوعی: حاکم زمان، نسبت به دوستی و دوستیابی همواره به حالتی شگفتانگیز با شانه و سینه ایزد مانند، به سر میبرد.
هوش مصنوعی: دل میکنی از دست رقبای عشق، حتی اگر فقط دو تار موی تو در مقایسه با یک تار موی او کمتر باشد.
هوش مصنوعی: کاش هزار جان و سر داشتم تا هر لحظه از وجودم روحی تازه به زمین برسانم.
هوش مصنوعی: با آن تواضعی که در وجود توست، مانند چشمی که با نگاهی دلها را میشکند، تو در دلیر بودن بینظیری.
هوش مصنوعی: تو به خاطر عشق اینگونه ناتوان و ضعیف شدهای و همواره در کشاکش و تنشهای ناشی از آرزوهای دلبرانهی خود قرار داری.
هوش مصنوعی: شما به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره دارید که باعث اسارت و تسخیر فرد میشود. دلبستگی به چشمان فریبنده و جذابیت ظاهری، انسان را تحت تأثیر قرار میدهد و به نوعی کشش و جاذبه ایجاد میکند که قابل مقاومت نیست.
هوش مصنوعی: گاهی در اثر آشفتگی و زیبایی چهرهاش دچار گیجی و حیرت میشوم و گاهی نیز در محاصره و بازیچهی زلفهایش گرفتار میآیم.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیبایی و جذابیتی است که میتواند خطرناک و آسیبزننده باشد. ابرویی که چون تیغ است و میتواند زخم بزند، و چشمی که به مانند تیر است و ممکن است دل را هدف گیرد. در این جا به نحوی از عشق و دلبستگی به یک معشوق سخن گفته میشود که زیباییاش فرد را به سمت کفر و انحراف میبرد. به عبارت دیگر، زیبایی و جاذبه این شخص میتواند انسان را به خطر بیندازد و وسوسه کند.
هوش مصنوعی: موهای زیبای او مانند حلقههای درشتی است که گردن را در بر گرفته و زلفهایش به قدری دلربا است که مانند طنابی در هم پیچیده و به ما میآویزد.
هوش مصنوعی: در میان جمع یاران، گردن تو از مو هم نازکتر است، اما برای ما، مانند بازوی نیرومند و سپید است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم دستت را به کمر بزنم، خدا میداند که تا کجا میروی و به چه چیزی میرسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری
تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری
این روز و شب گریستن زاروار چیست
نه چون منی غریب و غم عشق برسری
بر حال من گری که بباید گریستن
[...]
برگ گل سپید به مانند عبقری
برگ گل دو رنگ به کردار جعفری
برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری
چون روی دلربای من، آن ماه سعتری
پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری
کافور بر گرفت ز که باد عنبری
از گل زمین شده چو تذروان هندوی
وز ابر آسمان چو پلنگان بربری
از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان
[...]
ای فال گیر کودک فالم ز روی تو
با روشنایی مه و با سعد مشتری
هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور
پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری
دارند صورت پری اندر بلور و تو
[...]
ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری
ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری
در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان
بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری
اقبال را به همت بهتر طلیعه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.