گنجور

 
صفایی جندقی

وه این میان یار چه باریک و لاغری

کز لاغری به یک موی باریک هم بری

آن نیست را که خالق هست آفرید و نیست

چون بنگرم به چشم دقایق تو مظهری

این حیرتم که هیچ نه ای در میان و باز

در رهزنی به صد قد موزون برابری

وین طرفه تر به دوش تو اندام زفت او

مویی ضعیف حامل یک کوه مرمری

سلطان وقت خویشی و داری علی الدوام

از آن سرین و سینه عجب تخت و افسری

دل می بری ز دست حریفان عشق خود

بیش از دو زلف گرچه ز یک موی کمتری

بودی هزار جان و سر ای کاش در کفم

تا هر نفس ز من سر و جانی به پا بری

با آن فروتنی که ترا پیش ساعد است

چون غمزه در شکستن دل ها دلاوری

پندارمت ز عشق چنین گشته ای نزار

پیوسته درکشاکش سودای دلبری

چون من به قید حلقه ی گیسو مقیدی

چون من به سحر نرگس جادو مسحری

گه در بلای فتنه ی حسنش مفتنی

گه در حصار حلقه ی زلفش مسخری

مطعون تیغ ابروی خون ریز نابکار

مفتون تیر چشم جفا کیش کافری

گردن به بند طره طرار تابدار

سر درکمند زلف دلاویز چنبری

در خیل یار گردنت از مو ضعیف تر

وز بهر ما چو ساعد سیمین تناوری

دستت کنم همی به کمر خواهد ار خدای

تا خود کجا به کام صفایی میسری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

ابوالفرج رونی

ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری

ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری

در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان

بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری

اقبال را به همت بهتر طلیعه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوالفرج رونی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه