گنجور

 
صفایی جندقی

در تب و تیمار هجر همچو پر کاه

روی به دیوار حسرتم گه و بی گاه

شرم و غرور و تغافل این همه تا چند

کاش نمی کردمت ز عشق خود آگاه

روز به روزت جفا و ناز فزون شد

رحم ندارد مگر به سخت دلت راه

چشم وفا هر که داشت از تو جفا دید

آمده از روی طوع و رفته به اکراه

قصه ی عشقت همی درازتر آید

هر چه کنم داستان حسن توکوتاه

هر نگهی در رخ تو دارم و صد اشک

هر نفسی از دل تو دارم و صد آه

چندگزایم به یاد لعل مذابت

دست تغابن ز شام تا به سحرگاه

غیر تو ای مه که کاستی چو هلالم

کاهش خود بوه است خاصیت ماه

دل به وفای تو بسته بودم و اینک

تن به جفا بایدم نهاد علی الله

مسکنت کوی تست دولت جاوید

نیست مرا حاجتی به سلطنت شاه

هرکه صفایی چو من ندید چه از ره

لاجرم از ره به سر درآمده در چاه

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

عطسهٔ سحر حلال من فلکی بود

بود به ده فن ز راز نه فلک آگاه

زود فرو شد که عطسه دیر نماند

آه که کم عمر بود عطسهٔ من آه

جانش یکی عطسه داد و جسم بپرداخت

[...]

قاسم انوار

صدر ولایت، که نقد شیخ صفی داشت

قرب نود سال بود رهبر این راه

جانش بوقت رحیل عطسه زد و گفت

«یا ملک الموت، قد وصلت الی الله »

حالت او راملک چو دید عجب ماند

[...]

جامی

حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه

اشرق شمس الضحی بنور محیاه

چند گریبان درم ز شوق جمالش

برفکن ای باد صبح دامن خرگاه

وصف سهی سرو ما بلند مقامی ست

[...]

صامت بروجردی

زاده موسی بن جعفر ای علوی جاه

ای که شب و روز زائر تو به درگاه

ساخته درک مقام سیر الی الله

سهل بود در زیارت تو اگر راه

صغیر اصفهانی

باقر عالی مقام سید‌ امجد

زادهٔ هادی ستوده پیر دل آگاه

نزد پدر رفت و سال رحلت او را

یافت مطابق صغیر باغفر الله

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صغیر اصفهانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه