مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو
سرگشته بیدلی که بود پای بست تو
ما هرچه دل به مهر تو بستیم استوار
شد سخت تر به کین دل پیمان گسست تو
در دلبری به زلف تو یک مو گرفت نیست
صد صید دیگر ار ببری مزد شست تو
دانی به فضلم ار بنوازی که نیست باز
رحم و رضا متاع عهد الست تو
تا مدعی درست نداند حدیث ما
با وی سخن کنم همه جا در شکست تو
بی صرف باده مستم از آن منتی شگرف
دارم به دوش جان ز لب می پرست تو
دوری گذشت کز مدد بخت سازگار
بی می مدام سرخوشم از ترک مست تو
ای زلف بس عجب ز تو کآمد درست و راست
بست و گشود ما ز کجی یا شکست تو
با این تطاولات صفایی مگر سپهر
کوته تری نیافت ز دیوار پست تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به بیان درد و رنج عاشق از معشوق میپردازد. شاعر از حسی عمیق به معشوق صحبت میکند و میگوید که هیچ شکایتی نمیتواند از دست او بکند. او با وجود تمام محبتهایی که به معشوق کرده، احساس میکند که دلش سختتر شده و پیمان عشق گسسته است. زیبایی موهای معشوق نیز برایش کافی نیست و میگوید که در دلبری او گویی از زخمهای عشق رنج میبرد. شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر روح و جانش اشاره میکند و از شراب عشق میگوید که بدون آن نیز مست است. او به زیبایی زلف معشوق اشاره میکند و در نهایت به ناتوانی در برقراری ارتباط با مدعیان عشق میپردازد و میگوید که در این بازی عشق همیشه شکست خورده است.
هوش مصنوعی: بیچاره کجا میتواند شکایت کند؟ او که با بیحالی و کلافگی در دام تو گرفتار است، چه راهی دارد؟
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر محبت تو را در دل خود جای دادیم، این احساس قویتر و پایدارتر شد؛ اما نسبت به کینهات، دلمان به شدت آسیبپذیر و بیثبات گردید.
هوش مصنوعی: در جاذبه و زیبایی زلف تو، حتی یک تار مو هم اهمیت ندارد. اگر صدها شکار دیگر را بگیری، چیزی به ارزش و مزد زیبایی تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: اگر به فضیلت من توجه کنی و به من محبت کنی، دریاب که در هنگام سختی و ناملایمات، رحم و رضایت تو دیگر برای من ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که مدعی نتواند به درستی داستان ما را بفهمد، در هر جا که شکستی وجود دارد، با او صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: من از شراب بیزحمت مست هستم و بر دوش من بار عظیمی از لطف تو، که جانم را از لبانت میپرستد، قرار دارد.
هوش مصنوعی: دوری از تو تمام شد و با کمک شانس خوبم، به طور مداوم با نوشیدن شراب خوشحالم و از ترک کردن تو سرمست هستم.
هوش مصنوعی: ای زلف، چقدر عجیب است که تو چقدر زیبا و بهطور مرتب پیچیده و باز شدهای. آیا ما از ناهنجاری یا شکست در تو خبر داریم؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینهمه سکوت و بلندیهای تو، آیا آسمان نتوانست جایی کوتاهتر از دیوار پست تو بیابد تا آرامش پیدا کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها
چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو
زن کرده ایم زینت زن در دکان تست
وز رنج مانده ایم چوماهی به شست تو
گفتی مرا که پای او زنجش به دستم است
[...]
گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو
آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغ
میلی کی او کند که بود پای بست تو؟
قاضی ترا به دیده ملامت همی کند
[...]
مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تو
در خون و خاک چند بغلطد ز دست تو
بنشین دمی و مجلس ما را فروغ ده
کز بزم عیش نیست غرض جز نشست تو
نگشاید از نشاط دل تنگ عاشقان
[...]
مائیم مست باده روز الست تو
نی بلکه مست غمزۀ چشمان مست تو
ما کرده ایم سینه سپر تیغ عشق را
نی بلکه دیده را هدف تیر شست تو
ما داده ایم سلسلۀ اختیار را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.