دردمندیم و دوای خویشتن
چشم داریم از خدای خویشتن
هرکرا دست دعایی برخداست
من به فکر مدعای خویشتن
از من ای ناصح زبان کوتاه دار
واگذارم با بلای خویشتن
بوکه یارم بار دیگر محض جود
زنده سازد از ندای خویشتن
نیست طالب آنکه با مطلوب دوست
هست در قید رضای خویشتن
کشته جانان حیات جاودان
یافت باقی در فنای خویشتن
تا در افتادم به دام او مراست
منتی بر سر ز پای خویشتن
گو فدا کن دین و دل در راه دوست
هرکه جان خواهد فدای خویشتن
نیست سنگی سیم و زر را پیش ما
قانعم با کیمیای خویشتن
پند واعظ کی به گوش آید مرا
می زند حرفی برای خویشتن
دل نگردانم صفایی از غمش
من در این بینم صفای خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات درد و نیاز انسانی میپردازد. شاعر از خداوند طلب کمک دارد و به تأمل در خود و وضعیت خویش میپردازد. او به نصیحت دیگران اهمیت نمیدهد و به دنبال راهی است تا از بلای خود رهایی یابد. عشق و ارتباط با معشوق او را زنده میکند و او نیازمند رضایت خداوند است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که علیرغم دشواریها و فانی بودن زندگی، در ارتباط با دوست و عشق، حقیقت و زندگی ابدی را مییابد. در نهایت، او ارزش درونی خویش را میشناسد و به دنبال صفایی در دل خود است.
هوش مصنوعی: ما دردی داریم و درمانمان را فقط انتظار داریم از رحمت و لطف خدای خودمان.
هوش مصنوعی: هر کسی که دستی به دعا به سوی خدا دارد، من بیشتر در فکر خواستههای خودم هستم.
هوش مصنوعی: ای نصیحتگر، ساکت باش و حرف نزن، بگذار من با مشکلات و مصیبتهای خودم کنار بیایم.
هوش مصنوعی: دوست من بار دیگر به خاطر لطف و بخشش خود، مرا از درون زنده خواهد کرد.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال خواستهاش است، نمیتواند به رضایت خود بسنده کند، زیرا او به چیزی فراتر از آنچه میخواهد میرسد.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق معشوق است، با مرگ خود حیات ابدی را به دست میآورد و در فراموشی خود، به نوعی جاودانگی دست مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی گرفتار او شدم، او بر من منت گذاشته که خودش را به خاطر من پایین آورده است.
هوش مصنوعی: در راه عشق و محبت، باید برای دوست جان و دل را فدای او کرد، زیرا کسی که میخواهد جانش را حفظ کند، نمیتواند به عشق واقعی دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از طلا و نقره برای ما ارزش ندارد، چون ما با جادوی وجود خودمان راضی هستیم.
هوش مصنوعی: سخنان موعظهگر به گوش من نمیرسد، او حرفهایی را میزند که بیشتر برای خودش مناسب است.
هوش مصنوعی: من دل را از غم او دور نمیکنم، زیرا در اینجا از غمش، آرامش و روشنایی خود را مییابم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جملگی در ماجرای خویشتن
جملگی اندر بلای خویشتن
بیتو کوشم در فنای خویشتن
تیشهام اما بپای خویشتن
ریختی خونم بجرم دوستی
عاقبت دیدم سزای خویشتن
زد بتیغم بوسه بر دستش زدم
[...]
هر کرا یاری برای خویشتن
ما و یار بیوفای خویشتن
تا به کی در بزم خاص اغیار را
میتوان دیدن به جای خویشتن
محفلم را مطربی درکار نیست
[...]
کی سزا بینم به جای خویشتن
دیگری را خونبهای خویشتن
بست زاهد از ردای خویشتن
پرده بر روی خدای خویشتن
هرچه پنهانتر کند پیداتر است
هرکه معبودش هوای خویشتن
روی تا کردم بدو، انداختم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.