تا نمیرم کی ز افغان چاره ی هجران کنم
درد هجران را به جان کندن مگر درمان کنم
دامن از دستم کشیدی دیگرم زین در مران
تا مگر خاکی به سر از دست آن دامان کنم
صد جهانم جان و سر در پای او ممکن نبود
ورنه نرخ جان و سر می خواستم ارزان کنم
جان ندادم شام هجران صبح دیدار ای دریغ
با کدامین چشم و رو، رو در روی جانان کنم
دل زدن بر قلب مژگانت چو مردم مردوار
چشم دارم و آن نیم کاندیشه از پیکان کنم
برد زلف سرکشت سودای عیش از سر مرا
کی بدین آشفتگی فکر سر و سامان کنم
وه چنان بینم که بیند چشم مردم رو به رو
من که درغیرت ترا ازچشم خود پنهان کنم
تا عقیق لعلت از الماس خط فیروزه فام
هر دم از جزع یمان صد شاخه مرجان کنم
جان دهم و ز رنج هجرانش صفایی وارهیم
مشکلی این سان به کاری مختصر آسان کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج جدایی و هجران است. شاعر از احساسات عمیق خود به محبوب سخن میگوید و میخواهد تا زمانی که زنده است، از درد جدایی رهایی نیابد. او به محبوبش نمیتواند پشت کند و احساس او به سرانجام نمیرسد. شاعر در مقابل جدایی و دوری از محبوبش، ناتوان و بیتاب به تصویر میکشد و میگوید که حتی با وجود درد و رنج، نمیتواند از عشق خود دست بکشد. در نهایت، او به دنبال راهی برای تسکین این درد و ایجاد ارتباط دوباره با محبوبش است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نمیرم، چگونه میتوانم از درد جدایی چیزی انجام دهم؟ آیا میتوانم این درد جدایی را با جان کندن تسکین دهم؟
هوش مصنوعی: دیگر مرا از کنار خود نران، چون دامن تو را از دست دادهام. شاید بتوانم با خاک آمیخته شوم و به نوعی به یاد تو باشم.
هوش مصنوعی: هرچند او به اندازهی صد جهان برایم ارزشمند است و نمیتوانم جان و زندگیام را در پایش فدای او کنم، اما اگر میتوانستم، حاضرم جان و زندگیام را با قیمتی ناچیز به دست آورم.
هوش مصنوعی: من در شب فراق جان ندادم، اما حالا در صبح دیدار، افسوس میخورم که با کدام چشم و چهره باید در برابر محبوبم حاضر شوم.
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی چشمانت همچون مردان شجاع میتپد. به آن چشمان خیرهام و آن نیمهفکری که دارم، اگر میتوانستم، مانند یک تیر در قلبت شلیک میکردم.
هوش مصنوعی: زلفهای پریشان و زیبای تو، لذت زندگی را از من گرفتهاند. با این همه آشفتگی که در ذهنم دارم، چگونه میتوانم به آرامش برسم؟
هوش مصنوعی: من چنان میبینم که دیگران میبینند، اما نمیخواهم نگاه خود را به تو نشان دهم تا از حس غیرت تو محافظت کنم.
هوش مصنوعی: من هر لحظه از زیبایی و ارزش لعل تو، خطوط فیروزهای بر روی الماس ایجاد میکنم و از سنگ یمن صد شاخه مرجان میچینم.
هوش مصنوعی: جانم را فدای او میکنم و با وجود رنجی که از دوریاش میکشم، احساس آرامش میکنم. این گرفتاری را به شیوهای ساده و سریع حل خواهم کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش روی فضل حق جان را یقین قربان کنم
سی و دو نور خدا را سر به سر اعیان کنم
هر که او خواهد که گردد واقف سر ازل
پیش ما آید که او را دم به دم آسان کنم
سر عهد لم یزل شد ظاهر از فضل اله
[...]
بود این شرط عزا کاول وداع جان کنم
جسم را آنگه سزای خوش در دامان کنم
سنگ بردارم هنوزم جان برون ننهاده رخت
تا رود غمخانهٔ تن بر سرش ویران کنم
لیکن این تدبیرها خواهد فراغ خاطری
[...]
تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم
عقل را امشب بپای خم می قربان کنم
من که خط پادشاهی دارم از سلطان عشق
بر سر سلطان عقل و خیل او فرمان کنم
مشکل افتاده است کارم سخت از دست خرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.