گنجور

 
صفایی جندقی

بنامیزد بتی عیار دارم

که با او از دو عالم عار دارم

چه غم گر دارم از وی دیده خونبار

که چونان لعبتی خونخوار دارم

ز تیغش تا قیامت سینه مجروح

ز لعلش دیده گوهر بار دارم

به عکس عادت از یک سرو بالاش

به یک کاشانه صد گلزار دارم

هزارش گل به بار اما چه حاصل

که از هر غنچه اش صد خار دارم

دلم با خود نبردی زانکه دیدی

غم صد مرده بر وی بار دارم

فراقم کاست از هر در ولی شکر

که غم از دولتت بسیار دارم

همه خلق جهان نالند ز اغیار

خلاف من که داد از یار دارم

برو ناصح به زهد و پارسایی

مخوانم غیر این هم کار دارم

الا یار وفا پرور ندانی

کت از غم تاکجا تیمار دارم

ز شرح تاب و تیمار جدایی

بیا برخوان که صد طومار دارم

صفایی فسق و زهد از من میاموز

که زین کفر و دین انکار دارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

دلی پر گوهر اسرار دارم

ولیکن بر زبان مسمار دارم

چو یک همدم نمی‌دارم در آفاق

سزد گر روی در دیوار دارم

چو هیچ آزادهٔ داننده دل نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
شیخ محمود شبستری

سخن در سینه زین بسیار دارم

نمی‌گویم که عمری کار دارم

جهان ملک خاتون

دلا من آرزوی یار دارم

هوای کوی آن دلدار دارم

بتم گرچه ره دیدار دربست

هنوز اندیشه ی دیدار دارم

اگرچه چشم بختم ماند در خواب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
وحشی بافقی

چه اینجا پاس این دیوار دارم

همانا فرض‌تر زین کار دارم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه