تنی جز خاطر لیلی به غم دلشاد نشنیدم
سری جز گردن مجنون به بند آزاد نشنیدم
هلاکم در صفوف غمزه ات نبود غریب اما
مروت بین که من یک صید و صد صیاد نشنیدم
مدد جست از میانت طرگان در دل ربایی ها
طناب از موی دارد چشم استمداد نشنیدم
بنای عشق محکم تر ز سیل دیده شد دل را
ز ویرانی بلادی را چنین آباد نشنیدم
به جز یاد تو کآمد منتهای کام ناکامان
عروسی را به خلوتگاه صد داماد نشنیدم
به قتلم خاستی کز ناله ام آسوده بنشینی
بدین زودی چنین تأثیری از فریاد نشنیدم
بدین دستم که دل پامال در میدان آن مژگان
شهیدی در سیاستگاه صد جلاد نشنیدم
به ترک عشق بس تهدید ها راندم صفایی را
جوابی از وی الا هر چه بادا باد نشنیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از غم و اندوهی که در عشق به لیلی دارد صحبت میکند و بیان میکند که هیچ کس به اندازهی او در بند عشق نیست. او به زیباییهای معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که هر چند در عشقش صید شده، اما هیچکس نمیتواند او را نجات دهد. شاعر میگوید چگونه در دلش عشق ویرانی را آباد کرده و یاد معشوقش برایش همچون هدف نهایی عاشقانههاست. در پایان، شاعری از تهدیدها و عدم پاسخ معشوق به احساساتش سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که در دنیای عشق، تنها درد و انتظار باقیمانده است.
هوش مصنوعی: جز خاطر لیلی، کسی را در غم و اندوه شاد ندیدم و جز گردن مجنون، نه بندی را آزاد ندیدم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که در میان نگاههای فریبنده و جذاب معشوق، جانش در خطر است، اما این بیرحمی در برابر او عجیب نیست. او از معشوق میخواهد که مرام و انسانیت خود را نشان دهد، چون او تنها یک صید است و در مقابلش چندین نفر به شکار او آمدهاند، اما هیچکس صدایش را نشنیده است.
هوش مصنوعی: از میان تو یاری میطلبم؛ در میان دلرباییها، طنابی از موی تو وجود دارد. چشمانت کمک را نشنیدند.
هوش مصنوعی: عشق مانند دیواری محکم است که در برابر طغیان احساسات و گریهها مقاومتی بینظیر دارد. هیچگاه نشنیدهام که دلی به این اندازه ویران شده باشد و دوباره به زندگی و شادابی برگردد.
هوش مصنوعی: غیر از یاد تو، هیچ چیزی نتوانسته است که آرزوی ناکامان را به پایان برساند. من هیچگاه صدای جشن و شادی عروسی را در تنهایی دامادها نشنیدهام.
هوش مصنوعی: میخواستی که با مرگ من، راحت و بیدغدغه بنشینی اما من نتوانستم به این زودی آرامش بگیرم و از فریاد و نالهام تأثیری نمیبینم.
هوش مصنوعی: با این دستانم که دلِ مجروح من را زیر پا کردهاند، در میدان عشق و زیبایی، من هرگز نشنیدهام که حتی صدای یک جلاد در مقابل آن مژگان زیبا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: در عرصه عشق و محبت، با وجود تهدیدها و مشکلاتی که پیش آمد، به دنبال آرامش و رضایت بودم. اما او هیچ پاسخی به من نداد و من هم تصمیم گرفتم هر چه پیش آید، بپذیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دل یک ناله در دام تو ای صیاد نشنیدم
اسیری در گرفتاری چنین آزاد نشنیدم
به دور لعلت ای خسرو چو بینم شور مشتاقان
عجب دارم که یک شیرین و صد فرهاد نشنیدم
چه خوب آموخت خال از غمزدگانت طرز خون ریزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.