ترا تا از دو عالم برگزیدم
دو عالم را قلم بر سر کشیدم
به سودای غمت در رستهٔ عشق
دلی بردم جهان ها جان خریدم
عذاب دوزخش نارد تلافی
دمی کز لعل سیرابت مکیدم
شراب کوثرم زهر است درکام
لبی تا طعم این شکر چشیدم
به جنات جنان نارم مقابل
گلی کز گلشن چهر تو چیدم
زمانی سیر صیادم هوس بود
عبث از صیدش این ساعت رمیدم
پی رفع گمان ها بود چندی
اگر پای از سر کویت کشیدم
نبودم با خیالت گر هم آغوش
چرا در کنج تنهایی خزیدم
ز تاب زلف و چهرت شاهدستی
بدین روز سیه موی سفیدم
صفایی عشق را باید بسی شکر
اگر در راه او سازد شهیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر ابراز میکند که عشق و اشتیاق به معشوقش او را به دو جهان متفاوت کشانده است. او به خاطر غم و عشق به معشوقش، دلی را برای خریدن جان خود فدای کرده است. شاعر از عذاب و تلخیهای عشق گله دارد و به خود میبالد که با آنکه درد و زهر عشق را چشیده، همچنان به عشق و زیباییهای معشوق فکر میکند. او به باغ بهشت اشاره دارد و میگوید که محبت معشوقش مانند گلی زیبا از آن باغ است. با وجود درد و تنهایی، نمیتواند از عشق خود کنارهگیری کند و به شدت تحت تأثیر زلف و چهره معشوقش قرار گرفته است. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای عشق باید شکر گزار بود حتی اگر راه عشق به شهادت و فنا بیانجامد.
هوش مصنوعی: من تو را از میان دو جهان برگزیدم و برای این انتخاب، بر سر دو جهان قلمی کشیدم.
هوش مصنوعی: برای عشق به تو، دل را در میان راههای عشق بهدست آوردم و زندگیها را فدای خود کردم.
هوش مصنوعی: عذاب آتش جهنم در برابر لحظهای که از شراب سرخ تو نوشیدم، به چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: شراب کوثر برای من همچون زهر است در دهان شخصی که طعم این شیرینی را چشیده است.
هوش مصنوعی: من به بهشتهای بسیار زیبا نمیروم، وقتی که گلی را از باغ صورت تو چیدهام.
هوش مصنوعی: مدتی بود که میل به صید اگرچه بیهوده بود، اکنون از شکار او فراری هستم.
هوش مصنوعی: مدتی برای رفع شک و تردیدها، از سر راهت کنارهگیرى کردهام.
هوش مصنوعی: وقتی در کنار تو نیستم، چرا در تنهایی خودم را پنهان کردهام؟
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلف و چشمانت، حالا روزگار من به این حالت غمناک و موی سفید رسیده است.
هوش مصنوعی: عشق باید برای زیبایی و روحش، بسیار سپاسگزار بود؛ حتی اگر در این مسیر جانم را فدای آن کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنان چون من ز تو شادی ندیدم
ز دیدارت همه تلخی چشیدم
نصیحتهای هاتف چون شنیدم
چو هاتف روی در خلوت کشیدم
از آن از خدمتت دوری گزیدم
که خود را لایق خدمت ندیدم
ایا یاری که در تو ناپدیدم
تو را شکل عجب در خواب دیدم
چو خاتونان مصر از عشق یوسف
ترنج و دست بیخود می بریدم
کجا آن مه کجا آن چشم دوشین
[...]
ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
چنین باشد چو گفت دل شنیدم
گذر کردم به بازار جمالت
دلی بفروختم، جانی خریدم
جهانی کشته ای از من مکن ننگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.