گنجور

 
صفایی جندقی

ترا تا از دو عالم برگزیدم

دو عالم را قلم بر سر کشیدم

به سودای غمت در رستهٔ عشق

دلی بردم جهان ها جان خریدم

عذاب دوزخش نارد تلافی

دمی کز لعل سیرابت مکیدم

شراب کوثرم زهر است درکام

لبی تا طعم این شکر چشیدم

به جنات جنان نارم مقابل

گلی کز گلشن چهر تو چیدم

زمانی سیر صیادم هوس بود

عبث از صیدش این ساعت رمیدم

پی رفع گمان ها بود چندی

اگر پای از سر کویت کشیدم

نبودم با خیالت گر هم آغوش

چرا در کنج تنهایی خزیدم

ز تاب زلف و چهرت شاهدستی

بدین روز سیه موی سفیدم

صفایی عشق را باید بسی شکر

اگر در راه او سازد شهیدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ایا یاری که در تو ناپدیدم

تو را شکل عجب در خواب دیدم

چو خاتونان مصر از عشق یوسف

ترنج و دست بیخود می بریدم

کجا آن مه کجا آن چشم دوشین

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

چنین باشد چو گفت دل شنیدم

گذر کردم به بازار جمالت

دلی بفروختم، جانی خریدم

جهانی کشته ای از من مکن ننگ

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه