ز مهرم خوب تر آن مهر مهوش
از آن زر خوشترم این سیم بی غش
مرا مگذار با این مایه تردید
مرا مپسند در چندین کشاکش
مده خاکم به باد از خشم و خواری
بزن از رحمتم آبی برآتش
دمی سیرابم آر از لعل خوشاب
گهی سرمستم آر از چشم سرخوش
به خاک افکنده چندین صید و صیاد
هنوزش تیرها قایم به ترکش
پریشان تر شود زلفت که چون خویش
مرا پیوسته می دارد مشوش
هم از طیبش مرا بادامه در پاش
هم از تابش مرا رخساره زرپش
ترا برکتف و کش خوش رام و آرام
مرا چون مار خشمین سخت و سرکش
منت کافی ز عشاق وفا کیش
ترا تنها صفایی بس جفا کش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد و از تفاوتهای آن با زیباییهای دیگر سخن میگوید. او از بیثباتی و تردید در عشق خود گلایه میکند و از طرفی از خشم و ذلت بیزاری میجوید. شاعر به دنبال آرامش و تسکین است و از معشوق میخواهد که بر آتش درونش آب بریزد. او به تضاد میان احساسات خود و وضعیت عاطفیاش اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقش او را پریشان کرده، در حالی که احساس خشم و تلاطم در درونش وجود دارد. در نهایت، او به یادآوری وفای عشاق و جفاهای موجود در عشق میپردازد و از قضاوتهای سخت و سرکش خود میگوید.
هوش مصنوعی: عشق من از زیبایی معشوقم پر رنگتر است و از طلا برایم با ارزشتر است؛ این نقره بدون خدشه و عیب نیز برایم عزیزتر است.
هوش مصنوعی: من را با این مقدار شک و تردید تنها نگذار و در میان این همه دردسر و کشمکش مرا نپسند.
هوش مصنوعی: مرا از خشم و بیاحترامی خودت متلاشی نکن، از روی مهربانیات بر آتش دردهایم آب بریز.
هوش مصنوعی: لحظهای مرا از شراب خوشطعم سیراب کن و گاهگاهی نیز، با نگاهی سرشار از شادی، مستم کن.
هوش مصنوعی: چندین شکار و شکارچی در زمین افتادهاند و هنوز تیرها در ترکشهایشان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: زلفت هرچه بیشتر درهم و آشفته میشود، چون که همواره مرا در دل و فکر خود مشغول و نگران نگه میدارد.
هوش مصنوعی: از لطافت او در دل من محبت میریزد و از زیباییاش چهرهام مثل طلا میدرخشد.
هوش مصنوعی: تو با زیباییات و رفتار آرامت مرا تسخیر کردهای، اما در عین حال من همچنان مانند ماری خشمگین و سرکش هستم.
هوش مصنوعی: اگر عاشقانی مانند تو به وفاداری خود ادامه دهند، آنقدر زخم و درد را تحمل کردهای که یک لحظه خوشی و آرامش برایت کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لطیف آمد ازیشان باد و آتش
ازیرا سوی بالا گشت سرکش
گزیده شمس دین ای از نهیبت
شده حال بداندیشان مشوش
کشیده بر سرت تأیید سایه
فگنده بر درت اقبال مفرش
بدست باس تو چون موم آهن
[...]
دلم کو با تو همراهست و همبر
چگونه مهر بندد جای دیگر
دلی کو را تو هم جانی و هم هوش
از آن دل چون شود یادت فراموش
اگر چه آب و خاک و باد و آتش
کنند آمد شدی با یکدگر خوش
مبادا بی وصالت روز ما خوش
که از هجران تو باشم بر آتش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.