نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارش
که جای گل به دامن خون دل می جوشد از خارش
زند مژگان به چشمم خارها از سیر این بستان
من آن گلزار میخواهم که شکرخاست گلنارش
همه عمر آنکه در کویت دل گم کرده می جوید
چه باشد گر تو دل جویی کنی از لطف یکبارش
خود از حالم نپرسیدی غمت اما نشد غافل
دلی را خورد باید غم که غم باشد پرستارش
من از عشقت برم جان حاش لله کی توانم کرد
خصوص اکنون که هجران در هلاکم شد مددکارش
به ناصح یک نظر بنمایمت گر رشک بگذارد
که جاویدان به درد خویشتن سازم گرفتارش
مباش ای دل به زهد مفتی اسلامیان مفتون
که در هر دانه تسبیح است چندین حلقه زنارش
چه پیش آمد ندانم خواجه را در بزم می خواران
که چون خشت سرخم پای حوض افتاده دستارش
صفایی چندی از دست تو پا پیچید در دامان
کشید از کنج خلوت شوق دیگر ره به بازارش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر با تحسین زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر روح و جانش، احساسات عمیق و غمانگیز خود را بیان میکند. او از دلباختگی و شور عشق سخن میگوید و به جستجوی محبوبش اشاره میکند. در عین حال، او نسبت به رنج و غمهایی که عشق به او تحمیل کرده است، آگاه است و به دلدادگیاش ادامه میدهد. شاعر در آخر به این نکته میرسد که از خودزندگیاش فدای عشقش خواهد شد، حتی اگر این موضوع او را درگیر مشکلات بیشتری کند.
هوش مصنوعی: به چشمان اشکآلود و مژگان تو بنگر که عشق و زیبایی، مانند باغی سرسبز است. در این باغ، جای گلها به خاطر دردهای دل به جای خود خون میجوشد.
هوش مصنوعی: مژگان تو در چشمم زندگی میکند، و خارها در این باغ به خاطر همین وضعیت به وجود آمدهاند. من آن باغی را میخواهم که گلهایش شهدی شیرین دارند.
هوش مصنوعی: تمام زندگی آن کسی که در کوی تو دلش را گم کرده، به جُستوجو میگذرد. چه اهمیتی دارد اگر تو یک بار با لطفی، او را یاد کنی و دلجویی کنی؟
هوش مصنوعی: تو هیچوقت از حال و روز من نپرسیدی، اما غمت را از یاد نبردم. دلها هم باید غم داشته باشند و غم نیز نیاز به پرستاری دارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو جانم را فدای تو میکنم. چگونه میتوانم غیر از این عمل کنم، به ویژه اکنون که جدایی تو در نابودیام کمک میکند.
هوش مصنوعی: اگر به نصیحتکنندهای نگاه کنم و او به من حسادت کند، میخواهم بگویم که من همیشگی به درد خود مبتلا شوم و او را درگیر مشکل خود کنم.
هوش مصنوعی: ای دل، فریب ظاهر ایمان و زهد متظاهرانه را نخور؛ چرا که در هر دانه تسبیح، رازها و نکات پنهانی وجود دارد که بیشتر از آنچه به چشم میآید، تأمل و تفکر میطلبد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه اتفاقی افتاده که خواجه در مهمانی مینوشیدند، اما او همانند خشت سنگینی بر روی لبه حوض افتاده و دستار او نیز به گونهای آشفته شده است.
هوش مصنوعی: چند وقتی از تو آرامش به دست آوردم، اما اکنون در دامان عشق گرفتار شده ام و از کنج تنهایی دیگر به سوی بازار احساسات و عشق میروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانداری که پیروزی است در تیغ جهاندارش
همه آفاق را روزی است از دست گهربارش
همانا اخترِ سَعدست دیدار همایونش
که روز و روزگار ما همایون شد به دیدارش
به طلعت هست خورشیدی که برگیتی همی تابد
[...]
ستم کردست بر جانم سر زلف ستمکارش
نبینم جز جفا شغلش ندانم جز جفا کارش
اگرچه با ستمکاران نیامیزند جان و دل
مرا آرام جان آمد سر زلف ستمکارش
نخرد کس بلای جان و زلفین بلا جویش
[...]
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی
همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش
چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او
[...]
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا
چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
به کار خویش میرفتم به درویشی خود ناگه
[...]
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش
به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او
چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش
به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.