گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
نیست غم کآمد بحمدالله به سر جانان مرا
تاگدای لعل شیرینت شدیم از یاد رفت
حشمت اسکندر وسرچشمه ی حیوان مرا
نیست برخاک درت با این سرشک تلخ و شور
شوق جوی سلسبیل و روضه ی رضوان مرا
گر به حشرم بی تو در فرخای جنت جا دهند
شکر باشد به جان از گوشه ی زندان مرا
گلشنم بی چهر و خطت گرنه گلخن از چه روی
خارها در دیده گوید لاله و ریحان مرا
دل ز تنگ لعل نوشینت چرا نامد برون
گر نه خون آلود آن یاقوت شد دندان مرا
یک دل از من پیش نگرفتی چرا از سیم اشک
در عوض هر چشمزد پر میکنی دامان مرا
نز تو کام من بد آمد نز دل من کار تو
داشتی در کوی خود یک عمر سرگردان مرا
صدر اسلام ار صفایی کافرم خواند چه نقص
حق نخواهد برخلاف ظن او بطلان مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و محبت است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری از محبوبش میکشد سخن میگوید و احساس میکند که زندگی بدون او بیمعناست. او به یاد خاطرات عاشقانهاش میافتد و به زیبایی معشوقش اشاره میکند. همچنین، او از آرزوی جنت و خوشبختی صحبت میکند، اما این خوشبختی را در کنار محبوبش میبیند و دوری از او را به مثابه زندان میداند. بهطور کلی، این شعر نمادی از عشق عمیق و دلتنگی است که شاعر به خاطر محبوبش تجربه میکند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق به محبوبم جانم را بگذارم، دیگر ناراحتیای ندارم؛ چون به لطف خدا به محبوب واقعیام رسیدم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر لذت از زیبایی و شیرینی لبان تو، تمام چیزهای بزرگ و با ارزش مثل قدرت اسکندر و سرچشمهی شادابی زندگی را از یاد بردیم.
هوش مصنوعی: در دل این اشک های تلخ و شوقی که دارم، هیچ چیز در خاک تو نیست. آرزو دارم که به جوی آب زلال و باغ بهشت دست یابم.
هوش مصنوعی: اگر مرا در روز قیامت به جنت ببرید، حتی اگر بی تو باشد، از این که در گوشهای از زندان باشم، برایم خوشایندتر است.
هوش مصنوعی: باغم بدون چهره و خط تو، چطور ممکن است که خارها در چشمانم بگویند که لاله و ریحان من هستم؟
هوش مصنوعی: چرا دل من به خاطر طعم شیرین لبهای تو بیرون نمیآید؟ اگر این دل به خون آلوده نشود، مانند یاقوت باید دندانم را بپردازد.
هوش مصنوعی: تو چرا دل من را نگرفتی؟ بهجای آن، فقط با اشکهای نقرهایت دامان من را پر میکنی.
هوش مصنوعی: از تو آرزوهایم برآورده نشد و تو تنها در دل من بودی. در کوچه و خیابان خودت برای یک عمر من را گم کردهای.
هوش مصنوعی: اگر در دوران صدر اسلام کسی مرا کافر بداند و از این دیدگاه بگوید که من بینقص هستم، این به این معنا نیست که من از حقیقت دور هستم یا وجودم باطل است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
سرومن آغشته در اشک جگرخون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
[...]
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
[...]
مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا
زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا
منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر
رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا
بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم
[...]
ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم
میگشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا
تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت
بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا
در زمانت ابر میگوید به آواز بلند
[...]
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا
زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا
خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساخت
عشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا
پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.