هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار
بهانه ای است بهار از برای بانگ هزار
هزار مرحله مردم فکند از ره عقل
مرا فتاد به سامان عشق تا سر و کار
نشاط و کیف مرا چشم غمزه زن کافی است
چه حالتی به از این دیگرم به باده چه کار
نوای بربط و نای آنقدر غمم افزود
که از هزار درین لاله زار ناله ی زار
سزدکه دیو سلیمان فرشته اهرمن است
در این زمان که زید فضل عار و عزت خوار
فتاده ام از نظرها چنان که نیست تنی
نه یار مهر مدارم نه خصم کینه گذار
تو از نشاط برافشانده چتر چون طاوس
من از ملال فرو برده سر چو بوتیمار
تو می روی و بود از قصور دیده ی من
اگر نشست درین ره به دامن تو غبار
بیا صفایی از این لعب که بر سر صدق
بریم عذر کبائر حریم عفوکبار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل در توصیف عشق و حالاتی است که شاعر از آن رنج میبرد. او میگوید که در زیبایی محبوبش محو است و بهار تنها بهانهای برای یادآوری عشق اوست. شاعر در میانه راه عقل از عشق سر در میآورد و چشمش به غمزه یار بسنده است. حال او بهگونهای است که به باده نیاز ندارد و صدای موسیقی به غمش افزوده است. او از نظرها دور افتاده و هیچکس را نه دوست و نه دشمن در کنار خود میبیند. شاعر از حال محبوبش میگوید که با زیبایی و نشاطش مانند طاووس خود را میافکند، در حالی که او به خاطر ملال و غم، سرش را پایین انداخته است. او از محبوب میخواهد که عذرش را بپذیرد و از این بازیها خارج شود.
هوش مصنوعی: هزاران نفر مانند تو و من تحت تأثیر زیبایی یار هستند و این زیبایی بهانهای است برای بهار و جشنهای هزاران صدا.
هوش مصنوعی: در هزاران مرحله، عقل من مردم را به انحراف کشید، اما سرانجام عشق من را به مقصد رساند و کارهایم سامان گرفت.
هوش مصنوعی: حضور و نگاه دلربای محبوبم به اندازهای برای من شادی و نشاط به ارمغان میآورد که نیازی به هیچ چیز دیگری ندارم؛ حتی به نوشیدن شراب.
هوش مصنوعی: صدای بربط و نای به قدری بر غم من افزود که از هزار گل لاله در این باغ، صدای ناله و اندوه بلند شد.
هوش مصنوعی: شایسته است که در این زمان، دیو سلیمان به فرشته اهرمن تبدیل شده است؛ زیرا زید در این دوره به فضل و عزت خود افتخار نمیکند و آنها را بیارزش میداند.
هوش مصنوعی: من به گونهای از نظرها افتادهام که انگار نه جسمی دارم و نه یار محبتورزی، نه دشمنی با کینه.
هوش مصنوعی: تو با خوشحالی و شادابی چتر خود را باز کردهای مانند طاووس، اما من از ناراحتی سرم را پایین انداختهام مانند بتیمار که غمگین و افسرده است.
هوش مصنوعی: تو میروی و اگر در این مسیر، گردی به دامانت نشسته باشد، تقصیر چشمان من است.
هوش مصنوعی: بیایید از این بازی و شوخیها دست برداریم و با صراحت و راستگویی به سوی حقیقت برویم. از اشتباهات بزرگ خود عذرخواهی کنیم و در آغوش رحمت تو قرار بگیریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
هر آینه چو همه میخورد گل آرد بار
به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست
به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار
مدیح تا به بر من رسید عریان بود
ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار
چنین نماید شمشیر خسروان آثار
چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان
که راستگویتر از نامه تیغ او بسیار
چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد
[...]
قوی کننده دین محمد مختار
یمین دولت محمود قاهر کفار
چو بازگشت به پیروزی از در قنوج
مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار
هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین
[...]
فغان ز دست ستمهای گنبد دوار
فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار
چه اعتبار بر این اختران نامعلوم
چه اعتماد بر این روزگار ناهموار
جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.