گنجور

 
صفایی جندقی

هزار چون تو و من مانده محو طلعت یار

بهانه ای است بهار از برای بانگ هزار

هزار مرحله مردم فکند از ره عقل

مرا فتاد به سامان عشق تا سر و کار

نشاط و کیف مرا چشم غمزه زن کافی است

چه حالتی به از این دیگرم به باده چه کار

نوای بربط و نای آنقدر غمم افزود

که از هزار درین لاله زار ناله ی زار

سزدکه دیو سلیمان فرشته اهرمن است

در این زمان که زید فضل عار و عزت خوار

فتاده ام از نظرها چنان که نیست تنی

نه یار مهر مدارم نه خصم کینه گذار

تو از نشاط برافشانده چتر چون طاوس

من از ملال فرو برده سر چو بوتیمار

تو می روی و بود از قصور دیده ی من

اگر نشست درین ره به دامن تو غبار

بیا صفایی از این لعب که بر سر صدق

بریم عذر کبائر حریم عفوکبار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار

به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست

به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار

دقیقی

مدیح تا به بر من رسید عریان بود

ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از دقیقی
عنصری

چنین نماید شمشیر خسروان آثار

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان

که راستگوی‌تر از نامه تیغ او بسیار

چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

قوی کننده دین محمد مختار

یمین دولت محمود قاهر کفار

چو بازگشت به پیروزی از در قنوج

مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار

هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار

چه اعتبار بر این اختران نامعلوم

چه اعتماد بر این روزگار ناهموار

جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه