تن از تیمار عشقم مانده بیمار
توچندی بایدم پایی پرستار
پی پرسش به سر وقتم شتابی
اگر گردی ز احوالم خبر دار
بیا بنگر که چون این زار مهجور
به بستر خفته با یک عالم آزار
ز شیرین شربت آن لعل نوشین
ز بس نوشیدم آمد طبع من حار
ز عناب و سپستان تو باید
به تبریدم دوایی برد درکار
مگر زان لب شفا جویم وگویی
نخواهم برد جان زین تاب و تیمار
دل آنجا با وصالت رفته از دست
تن اینجا در فراقت مانده از کار
دل آنجا با خم زلفت هم آغوش
من اینجا با غم هجرت گرفتار
دلم واپس ده ار خونم نریزی
صفایی را از این سودا برون آر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری از محبوب سخن میگوید. شاعر از بیماری و ضعف تن ناشی از عشق میگوید و از محبوب میخواهد که به حال او نگاهی بیندازد. او در تب و تاب عشق و یاد محبوبش در رنج است و دلش در کنار محبوبش قرار دارد، در حالی که تنش در دوری و جدایی گرفتار شده است. شاعر به شدت به دنبال درمانی برای آلام خود است و آرزو میکند که با لبهای محبوبش شفا یابد. در نهایت، او از محبوب میخواهد که اگر دلی برای او باقی مانده، به او بازگرداند و از این حال رهاییاش بخشد.
هوش مصنوعی: بدن من از درد عشق تو بیمار مانده است، و اکنون لازم است که کسی بیاید تا از من مراقبت کند.
هوش مصنوعی: اگر دربارهام بپرسی، میدانم که زمانم را بیدلیل هدر میدهم. اگر هم خواستی، میتوانی از حال و روزم مطلع شوی.
هوش مصنوعی: بیایید ببینیم که چگونه این معشوق نادیده، در خواب و تنهاییاش، با انبوهی از درد و رنج دست و پنجه نرم میکند.
هوش مصنوعی: من آنقدر از شربت شیرین لعل (شیرین) نوشیدم که حالا طبع و ذوق من گرم و پرحرارت شده است.
هوش مصنوعی: از میوههای خوشمزه و درختان سبز باید برای درمان دردهای من دارویی بیاوری.
هوش مصنوعی: من در پی شفای دلم از آن لبها هستم، اما تو میگویی که نمیخواهم جانم را بر اثر این عشق و درد فدای تو کنم.
هوش مصنوعی: دل به خاطر وصالت رفته و به تن شما تعلق ندارد، و اینجا در غیبت تو، از کار و زندگی افتاده است.
هوش مصنوعی: دل من در سرزمینی دور با زیباییهای زلف تو احساس نزدیکی میکند، اما من در اینجا در غم جدایی و هجرت گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: اگر خونم را بھیری، دل من را برگردان و این آشفته حالی را از خود دور کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم
عزیز از ماندن دایم شود خوار
چو آب اندر شَمَر بسیار ماند
زُهومت گیرد از آرام بسیار
منقش عالمی فردوس کردار
نه فرخار و همه پر نقش فرخار
هواش از طلعت ماهان پر از نور
زمینش از بوسۀ شاهان پر آثار
بتانی اندر و کز خط خوبان
[...]
مرا با عاشقی خوش بود هموار
کنون خوشتر، که در خور یافتم یار
کنون خوشتر، که ناگاهان برآورد
مه دو هفته من سر ز کهسار
کنون خوشتر، که با او بوده ام دی
[...]
نبینی بر درخت این جهان بار
مگر هشیار مرد، ای مرد هشیار
درخت این جهان را سوی دانا
خردمند است بار و بیخرد خار
نهان اندر بدان نیکان چنانند
[...]
خدای پاک و بی همتا و بی یار
هم از اندیشه دور و هم ز دیدار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.