هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
مرا که هیچ کلیدی گره ز دل نگشاید
جزای حسن عمل پس مرا همان بر و بالا
که بی تو طوبی و فردوس جز غمم نفزاید
ثواب طاعت خویش از خدای جز تو نخواهم
خوش است نعمت باقی و لیک بی تو نشاید
ز طلعت تو نبندم نظر به عارض رضوان
وگر هزار در از روضه ام به روی گشاید
به ذوق نوش لبت کوثرم نماند تمنا
مریض عشق ترا شربت از زلال تو باید
به هفت کشوم ار سروری دهند چه حاصل
که بی تو هشت بهشتم دو جو به کار نیاید
اگر به ساحت جنت بدین جمال درآیی
کس از حضور تو هرگز به حور عین نگراید
وگر به گلشن رضوان ریاض رخ بگشایی
ز شرم بلبل مینو دگر به گل نسراید
شب وصال ملولم به یاد روز جدایی
مگر به مردنم این طرفه زندگی به سر آید
مزن تو رای علاجم که غیر یار صفایی
کسی غبار غم از لوح خاطرم نزداید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غرض از این شعر، ابراز عشق عمیق و بینظیر شاعر به معشوق است. شاعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی نعمتهای دیگر به خاطر دوری او برایش بیارزشند. او به عشق و زیبایی معشوقش از زاویهای روحانی و عمیق مینگرد و تمنا دارد که با وجود بهشت و نعمتهای آن، تنها حضور معشوق میتواند به او آرامش و خوشبختی بدهد. همچنین، او از درد جدایی و حسرتهای ناشی از آن صحبت میکند و در نهایت بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برایش معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: برای من هزاران لذت از لبان تو در یک لحظه حاصل میشود، اما هیچ چیز نمیتواند قفل دل مرا باز کند.
هوش مصنوعی: پاداش عمل نیک من همان مکانها و نعمتهایی است که بدون تو فقط غم را به همراه دارد، نه خوشی و آرامش.
هوش مصنوعی: من جز تو از خدا چیزی نمیخواهم، حتی اگر پاداش اطاعت خود را هم بخواهم. نعمتهای ابدی هم خوشایندند، اما بدون وجود تو، ارزش ندارند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهات نمیتوانم به معصومیت و زیبایی بهشت نگاه کنم و حتی اگر هزاران در به طرف آن بهشت باز شود، باز هم تماشای تو برایم جذابتر و شیرینتر است.
هوش مصنوعی: به خاطر لذت طعم لبت، دیگر آرزویی برای من باقی نمانده است. من که به عشق تو مبتلا شدهام، باید از آب زلال تو بنوشم.
هوش مصنوعی: اگر هم در دنیا مرا به مقام و ریاست برسانند، چه فایدهای دارد، در حالی که بدون تو حتی بهشت را هم نمیتوانم تحمل کنم و برای من بیفایده است.
هوش مصنوعی: اگر با چنین زیبایی به بهشت وارد شوی، هیچ کس دیگر هرگز به حوریهای بهشتی توجه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر در باغ بهشت شکوفهها را باز کنی، بلبل از شرم زیبایی آنجا دیگر نخواهد توانست برای گل دیگری آواز بخواند.
هوش مصنوعی: در شب نزدیک شدن و دیدار، از یاد روز جدایی ناراحتم. تنها با مرگم ممکن است این زندگی عجیبی که دارم به پایان برسد.
هوش مصنوعی: برای درمانم به کسی جز یار اعتماد نکن، زیرا تنها او میتواند غمهای زندگی را از ذهنم پاک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید
گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل
که از شکفتن غنچه هزار دل بگشاید
صبا به صیقل آئینه سازد آب روان را
[...]
ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است
که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست
[...]
ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
ندانم ار به وفا خو کنند چه فتنه نماید
بتی که با همه کین عالمیش عاشق و حیران
خدا نکرده چه خواهد شد ار به مهر گراید
چو عمر رفت و وعیدم به قتل داد دریغا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.