ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
ندانم ار به وفا خو کنند چه فتنه نماید
بتی که با همه کین عالمیش عاشق و حیران
خدا نکرده چه خواهد شد ار به مهر گراید
چو عمر رفت و وعیدم به قتل داد دریغا
فزودم انده دیگر که عهد بست و نپاید
مرا ز پای درآورد و دل خورم که ندانم
پس از هلاک من آیا غم تو با که برآید
هلاک خود به فراق اختیار کردم و شادم
که بی تو مرگ مرا ممکن است و صبر نشاید
من و غم تو و دنیا و آخرت دگران را
اگر ملال بکاهد وگر نشاط فزاید
مرا ز خانه به گل گشت بوستان نفرستی
که بی توام ز تماشای باغ دل نگشاید
اگر تو روی نپوشی میان مردم ازین پس
کسی ز شرم تو باغ بهشت را نستاید
یکی در برابر واعظ بیا و پرده برافکن
حدیث حور بگو دیگر این قدر نسراید
تحمل غم هجران مجو دگر صفایی
که این امور خود از شخص ناصبور نیاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد ناشی از عشق و جدایی است. شاعر از ستمگری میگوید که دلها را میرباید و نمیداند اگر به وفا روی آورد، چه فتنهای به وجود خواهد آمد. او به عشق غیرممکن به بت (معبود) اشاره میکند و از وحشت عواقب آن میگوید. عمرش به پایان میرسد و او در اندوه قالبی دیگر گرفتار میشود. او به فراق با شادمانی رضایت میدهد و تحمل غم جدایی را مشکل میداند. در نهایت، شاعر بر این باور است که دیگر نمیتوان به شادمانی و آرامش دست یافت و غم جدایی همیشه با او خواهد بود.
هوش مصنوعی: کس که جور و ستمش بر قلبها سنگینی میکند، اگر روزی دل کسی را بدزدد، نمیدانم اگر با محبت و صداقت رفتار کند، چه عواقبی ممکن است به بار بیاورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی با تمام کینههایی که از دنیا و مردم دارد، نتوانسته به عشق و حیرت خداوند دست یابد، اگر روزی به محبت کسی دیگر گرایش پیدا کند، چه سرنوشتی خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: وقتی عمرم گذشت و وعدهای که درباره قتل من بود به حقیقت پیوست، افسوس که بر رنجشهای دیگری افزوده شد، چرا که قولی که داده شد، پایدار نماند.
هوش مصنوعی: او مرا به زانو درآورد و دل من در عذاب است، نمیدانم پس از مرگم آیا کسی هست که برای غم تو بگرید.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری از تو خود را به هلاکت میاندازم و خوشحالم که مرگم بدون تو ممکن است؛ زیرا تحمل این دوری از تو برایم ممکن نیست.
هوش مصنوعی: من و درد تو و زندگی و آخرت دیگران، اگر غم و اندوهی را کم کند یا شادی و نشاطی را بیشتر به وجود آورد، چه خوب است.
هوش مصنوعی: مرا از خانه بیرون نکن، زیرا بدون تو از تماشای زیباییهای باغ دل خوشحال نخواهم شد.
هوش مصنوعی: اگر تو در میان مردم خود را پنهان کنی، دیگر هیچکس به خاطر شرم تو به بهشت تکیه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: کسی بیاید و در برابر واعظ صحبت کند و پرده از حقیقت بردارد، حرف از حوریان بهشت بزند. دیگر نیازی نیست اینقدر واعظی به تکرار و داستانپردازی بپردازد.
هوش مصنوعی: غم جدایی را تحمل نکن، زیرا زیبایی این احساسات از کسانی که صبر ندارند، ناشی نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید
گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل
که از شکفتن غنچه هزار دل بگشاید
صبا به صیقل آئینه سازد آب روان را
[...]
ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است
که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست
[...]
هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
مرا که هیچ کلیدی گره ز دل نگشاید
جزای حسن عمل پس مرا همان بر و بالا
که بی تو طوبی و فردوس جز غمم نفزاید
ثواب طاعت خویش از خدای جز تو نخواهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.