صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید
گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل
که از شکفتن غنچه هزار دل بگشاید
صبا به صیقل آئینه سازد آب روان را
در او هزار گلاندام لاله روی نماید
دلم فدای دم روحبخش باد صبا باد
که دم دهد به سحر غنچه را و دل برباید
چنار دست برآرد، دعا بخواند سوسن
صبا بگویدش آمین و کار سرو برآید
گرت ز دست برآید قدح برگیر چو لاله
به پای سرو و صنوبر، که دور عمر نپاید
هزار دستان ناصر بگوی در صفت گل
به سر نیامد دستان که عندلیب سراید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیباییهای بهار و طراوت آن میپردازد. صبا، نسیمی خوشبو، طره سنبل را در صبح گشوده و بنفشه با رنگ مشکین در باغ خودنمایی میکند. بلبل ترانهسرایی میکند و از غنچههای شکوفا خبر میدهد. صبا آب را صیقل میدهد و زیبایی گلها را به نمایش میگذارد. شاعر دل خود را فدای نسیم صبحگاهی میکند که روح تازهای به غنچهها میبخشد. چنار به دعا و سوسن آمین میگوید و درختان سرسبز به تماشای این زیباییها میپردازند. در نهایت از شنیدن وصف گلها میگوید که حادثهای فراموشنشدنی در میان زندگانی است.
هوش مصنوعی: بهار که میرسد، نسیم صبحگاهی مانند موهای زیبای سنبل باز میشود و گل بنفشه مانند خطی سیاه بر روی باغ نمایان میشود.
هوش مصنوعی: به باغ برو و صدای پرندهای را بشنو که از شکفتن گلها، هزاران دل را شاد میکند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی، آب زلال را به درخشندگی میرساند و در آن هزاران گل لاله با چهرههای زیبا و دلربا خود را نمایان میکنند.
هوش مصنوعی: دل من برای نسیم ملایم صبح فدای میشود، نسیمی که با وزیدن در صبح، غنچهها را شکوفا میکند و قلبها را تسخیر مینماید.
هوش مصنوعی: چنار، با دستهایش دعا میکند و سوسن به نسیم صبح میگوید که درخواست او را تأیید کند و سپس کار سرو به نتیجه میرسد.
هوش مصنوعی: اگر میتوانی، لیوان را بردار و مانند لاله که به پای درختان سرو و صنوبر قرار میگیرد، از زندگی لذت ببر، چرا که عمر همیشگی نیست و زودگذر است.
هوش مصنوعی: هزاران دست ناصر میگویند که در وصف گل، دستانی که نمیتوانند به خوبی بیان کنند، مانند بلبل نیستند که بخواهد از زیبایی آن گل سرود بخواند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است
که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست
[...]
هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
مرا که هیچ کلیدی گره ز دل نگشاید
جزای حسن عمل پس مرا همان بر و بالا
که بی تو طوبی و فردوس جز غمم نفزاید
ثواب طاعت خویش از خدای جز تو نخواهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.