مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
تا به کام خویشتن در دام آن صیاد بود
روبرو شاگرد نقاشی دل از دستم ستاد
کو به فن دلبری استاد صد استاد بود
سینه کندم درغم جانان و شادم کز وفا
نقل ما شیرین تر از افسانه ی فرهاد بود
بعد عمری یک رهم بر سر رسید این هم نه خود
ز اهتمام بخت من، کز طالع فریاد بود
وقت جان دادن قتیلت نز رهایی در طرب
با غم هجران به مرگ زندگانی شاد بود
کشت و پس برتربتم گیسو فشان بگریست زار
گوئیا آشفتگی های من او را یاد بود
کشتن فرهاد از آن شیرین دهان بیداد نیست
هر چه با ما کرد آن خسرو کمال داد بود
خوی خون ریزی پدر یادش نداد از روی عمد
کاین جوان از کودکی خونخوار مادرزاد بود
هر چه گفتی جز حدیث لعل آن نوشین دهن
از شکر تا زهر در گوش صفایی باد بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، احساسات عمیق و تناقضات عشق را بیان میکند. او از آزادی مرغ دل در برابر غمهای دنیا میگوید که به دام صیاد افتاده است. هنرمندی که دل او را اسیر کرده، در دلبری استاد است و با وفاهایش، شادیش را افزون میکند. در طول زندگی، به تلخیهای عشق و غم هجران اشاره میکند و با مرگ نیز به طرب و سرخوشی دلبسته است. او به قتل فرهاد توسط شیرین اشاره دارد و با اشاره به خوی خونریزی جوانی، نشان میدهد که محبت و خیانت در زندگی نمود دارد. در پایان به زیبایی کلام و تلخیهای عاشقانه اشاره میکند که هم زیبایی و هم درد را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: پرندهٔ دل از دست و پای دردها و غمهای دنیا رها شده بود، تا اینکه به خواستههای خود رسید و در دام صیاد گرفتار شد.
هوش مصنوعی: در مقابل من، فردی به زیبایی نقاشی دل مرا به تسخیر درآورد. او در هنر دلبری و جذب کردن، چنان مهارت داشت که از هزار استاد بهتر بود.
هوش مصنوعی: دل خود را از درد و غم عشق جانان شکافتم و خوشحالم که محبت ما به اندازهای شیرین و زیباست که از داستان معروف فرهاد هم جذابتر است.
هوش مصنوعی: پس از سالها تلاش و انتظار، sonunda به روزی رسیدم که خواستهام برآورده شد. اما این موفقیت به خاطر تلاشهای من نبود، بلکه تقدیر و سرنوشتم بود که این را رقم زد.
هوش مصنوعی: زمانی که به مرگ نزدیک میشوی، نباید نا امید باشی. بلکه میتوانی با وجود غم فراق، به زندگی و زیباییهای آن فکر کنی و لحظات را با شادابی سپری کنی.
هوش مصنوعی: به زمین زراعت میکارم و در کنار آن گیسوانم را میریزم، و به شدت گریه میکنم. انگار که این گریه، خاطرات آشفتهی من را برای او زنده میکند.
هوش مصنوعی: کشتن فرهاد به دست شیرین ظلم و ستم نیست، زیرا هر آنچه که خسرو با ما کرد، کمال و زیبایی بود.
هوش مصنوعی: این جوان از کودکی ذاتاً خشن و خونریز بود و به خاطر تربیت پدرش، این ویژگیها را به عمد نیاموخته است.
هوش مصنوعی: هر چه بگویی غیر از ماجرای لب های دلنشین او، از شیرین ترین تا تلخ ترین چیزها، در گوش یعنی هیچ ارزشی ندارد و باید به صفا و زلالی آن توجه کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی شکوهت اصفهان پربیم و پر فریاد بود
همچو بی ملاح مان کشتی بروز باد بود
رشتهٔ کژ داشتی در سر مگر خاقانیا
گر زمانه پای بندت ساخت ویحک داد بود
از سرت بیرون کشید آن رشته در پایت ببست
چون فرو دیدی نه رشته کهن و پولاد بود
آنکه ارکان ممالک را سپهر داد بود
..... کوه حلمش باد بود
..... پیش لشکر یأجوج ظلم
حکم او سد سدید عدل را بنیاد بود
ملک دین و دولت از تأثیر کلک ورای او
[...]
یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
شاد بودیم از غم عشق و بدان دلشاد بود
بیت معمور دلم شد از فراق او خراب
ورنه از گنج و صالش این خرابآباد بود
چشم بادامش که با دام است و مست و شیرگیر
[...]
یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود
شمع ما از بینوایی شرمسار باد بود
از لب زخم شهیدان جوش میزد شکر دوست
لیک در گوش حریفان ناله و فریاد بود
حسن طاعت بین که در محشر شهیدان ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.