گنجور

 
فصیحی هروی

یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بود

شمع ما از بینوایی شرمسار باد بود

از لب زخم شهیدان جوش می‌زد شکر دوست

لیک در گوش حریفان ناله و فریاد بود

حسن طاعت بین که در محشر شهیدان ترا

نامه اعمال پر حرف مبارک باد بود

بی‌مروت نیست حسن ار دوست باشد بی‌وفا

روی شیرین در دل خسرو سوی فرهاد بود

لذت شهد شهادت بر فصیحی شد حرام

بس که مسکین شرمسار خنجر جلاد بود