شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
مرا هر لحظه اندازد به فکر روز هجرانت
در آغوشت به یاد روز تا کردم غمین کردی
به دیدارم دو صبح صادق از چاک گریبانت
به خونریز خود از دست تو خرسندم که در محشر
به دستاویز خون خواهی زنم دستی به دامانت
به زخم دیگرش مرهم مگر سازند صیدی را
که برخاک هلاک افکند وقتی تیر مژگانت
چو رفتی از برم گفتی دهم کامت چو برگردم
نسازد طالع برگشته من گر پشیمانت
سعادت رهبری کردی و سعدم روشنی روزی
که سر بگذارمت در پای و بسپارم به ره جانت
تو ذل و ضعف و فقر و جهل و عجزم نزع میفرما
که با نقصان قابل نیز مشکل هاست آسانت
به عشقم خاطر از قید جهانی جمع شد اما
پریشانم ز سودای سر زلف پریشانت
جز این یک حاجت از جان آفرین نبود صفایی را
که بخشد هر نفس جانی به وی در خورد قربانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر در شب وصال و نزدیکی به معشوق، نگرانی از دوری و جدایی را احساس میکند. او به یاد لحظات غمانگیز گذشته و آرزوی دیدار مجدد میپردازد. شاعر با بیان درد و رنج ناشی از عشق، از خوشحالی و آرامشی که با معشوقش به دست آورده، نیز صحبت میکند. همچنین، او به ضعفهای خود اشاره کرده و از احساساتی چون عشق و دلتنگی، مخصوصاً از زیبایی و پیچیدگی زلف معشوقش سخن میگوید. در نهایت، او تنها آرزویش را وجود معشوقش میداند که بتواند جانش را فدای او کند.
هوش مصنوعی: در شب وصال تو، نمیخواهم به روز فکر کنم چون هر لحظه زلف زیبایت ذهن مرا به یاد روز جدایی میاندازد.
هوش مصنوعی: در آغوش تو به یاد آن روزی که غمگین شدم، تو با دیدارت مرا دلشاد کردی، همانطور که دو صبح روشن از شکاف پیراهن تو نمایان میشود.
هوش مصنوعی: من از اینکه تو خونریزی و قهری راضیام، چون در روز محشر به خاطر خونخواهیام دستت را به دامنت میزنم.
هوش مصنوعی: شاید بتوان به زخم دیگری درمانی پیدا کرد، اما نمیتوان به صید دیگری کمک کرد که عشق تو او را در خاک نابود کرد، زمانی که تیر نگاهت به او اصابت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی از کنارم رفتی، گفتی که به آرزویت میرسم. اما حالا که برگردی، شانس من تغییر کرده و اگر پشیمان باشی، دیگر فرصتی نیست.
هوش مصنوعی: خوشبختی را تو به من هدایت کردی و روزی که سرم را به پای تو بگذارم و جانم را در مسیرت قرار بدهم، برایم روشنایی میآورد.
هوش مصنوعی: تو از ضعف، فقر، جهل و ناتوانی من دست بردار که حتی با وجود این نقصها، مشکلات برایت آسانتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: عشق من باعث شده که از دغدغههای دنیایی رها شوم، اما هنوز به خاطر خیال و آرزوی موهای پریشان تو در نگرانی و اضطراب هستم.
هوش مصنوعی: به جز این یک آرزو از خالق وجود ندارد، صفایی که هر لحظه زندگی را به او ببخشد و روح را سرشار کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
[...]
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
مرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این
که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من
[...]
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
[...]
هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
تذروستان شود روی زمین از موج جولانت
ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی
که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایهی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکردهست آغوشی
که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.