سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
ز بس کاندر جهان شورست از آنشیرین نمکدانت
خیال زلف تو دیدم شبی در خواب و دل میگفت
ندانم تا چها بینم از این خواب پریشانت
اگر بختم دهد یاری که یابم از لبت کامی
بمانم چون خضر زنده ز ذوق آبحیوانت
بخاک پایت ای دلبر که سربازم چو پروانه
گرم در خواب بنمائی رخ چون شعله رخشانت
دل ابن یمین در بر کبوتر وش طپد از غم
که عکس شهپر طوطی فتد در شکر ستانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد. از بیداری صبحگاهی و شکلگیری احساسات عاشقانه سخن میگوید و به طرز شاعرانهای لبهای محبوب را با غنچههای باز و خندان مقایسه میکند. او از فتنهها و جاذبههای مطلوبی که در هر مجلس با حضور محبوب ایجاد میشود، یاد میکند و به خوابهای عاشقانهاش اشاره میکند که در آن خیال زلف محبوبش را دیده است. شاعر آرزو میکند که بتواند از عشق محبوب بهرهمند شود و در کنار او زندگی کند. در نهایت، با زبانی عاشقانه، به تقدیس محبوب و زیباییهایش میپردازد و از عشق خود به او میگوید.
هوش مصنوعی: صبحگاه وقتی تو را از خواب بیدار کند، آهنگ کار تو را خوشی و سعد نشان میدهد و ماه روی زیبایت از زیر چادر تو نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر بگویم لبهای تو با او نسبتی دارد، دهان غنچه از شادی باز خواهد ماند، چون لبهای تو مانند غنچهای است که میخندد.
هوش مصنوعی: هر جا که تو حضور پیدا کنی، فتنهها و آشفتگیهای زیادی به وجود میآید؛ زیرا در این دنیا بواسطه شیرینی و جذابیت کلام تو، شور و شوق زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: شبی در خواب، تصویری از زلفهای تو را دیدم و دلم به من میگفت که نمیدانم چقدر از این خواب آشفته را ببینم.
هوش مصنوعی: اگر بختم یاری کند و از لبانت کامی ببرم، همچون خضرِ زنده در لذتی از آب بمانم.
هوش مصنوعی: به زمین پای تو میافتم، ای محبوب، زیرا که مانند پروانهای هستم که وقتی تو در خواب هستی و چهرهات چون شعله میدرخشد، به تو نزدیک میشوم.
هوش مصنوعی: دل ابن یمین به شدت تحت تاثیر زیبایی کبوتر است و از غم و اندوهی که دارد میتپد، زیرا تصویری از بالهای طوطی در شیرینی و لطافت تو به یادش میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
مرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این
که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من
[...]
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
[...]
هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
تذروستان شود روی زمین از موج جولانت
ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی
که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایهی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکردهست آغوشی
که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
[...]
ننالم در قفس ای گل ز جور خار هجرانت
از آن نالم که نالد مرغ دیگر در گلستانت
جفا بس رحم کن بر این تن نازک مباد ای گل
برسم دادخواهان خاری آویزد به دامانت
درین وادی ز هر مشت گل آید بوی خون گویا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.