سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
مرا بار دگر و ز کف گذارم طرف دامانت
به سر وقتم به دست دل نوازی رنجه کن پایی
که بردارد سر از بالین مگر بیمار هجرانت
سپستانم دوپستان بس تبرخونم دو لب کافی
اگر درد مرا افتاده در دل فکر درمانت
ز لعل شور و شیرینت مزاجم گشته حار اکنون
به تبریدم مداوا را بس آن لیموی و رمانت
در آغاز جوانی توبه ام دادی بحمدالله
کفایت جستم از هر مسکری با لعل خندانت
ز بار منت حلوا فروشان فارغم کردی
ز شیر و شهد مستغنی شدم با نقل دندانت
به پیرامون کردن زلفت آمد عبرتی ما را
که آخر دود دل ها سر برآورد از گریبانت
به یاد لعلت اشک دیده عمان ساخت و اینها
پدید آمد خلاف رسم دریاها ز مرجانت
دریغ ار سدت رس بودی جهان ها جان صفایی را
که پی در پی در افکندی سری در پای دربانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات خود درباره دوری و جدایی از معشوق میپردازد. او خود را سزاوار این جدایی میدانست و از عذاب هجران رنج میبرد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش در انتظار دیدار او است. او از درد و رنجی که از دوری معشوق تحمل میکند مینالد و به نعمتهای عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد که او را از دیگر لذتها بینیاز کرده است. شاعر همچنین به عبرتآموزی از زلف معشوق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان اشاره میکند و در نهایت از آرزوی وصال و نزدیکی به آن محبوب سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر دوباره به دستم بیفتی و احساس تنهایی کنم، سزاوار آزار و دوری هستم و ممکن است که دیگر نتوانم کنترل خود را حفظ کنم و به دامنت بیفتم.
هوش مصنوعی: به مدت زمان خود اهمیت بده و دل را به رنج بیاور، تا کسی که بیش از حد میخواهد از خواب بر این بستر هجران برخیزد.
هوش مصنوعی: دستانم و سینهام پر از غم و درد است و لبهایم تنها برای ابراز این احساسات کافی نیستند. اگر دردی در دل دارم، تنها به فکر درمان تو هستم.
هوش مصنوعی: از زیبایی و شیرینی تو حال و حالم خراب شده و اکنون برای درمان این حال، فقط تبر من کافی است؛ اوضاع تلخ و شیرین تو مانند لیمو و رمانت است.
هوش مصنوعی: در ابتدای جوانی، به اطاعت و بازگشت به سوی خوبیها، تشویق شدم و به لطف خدا توانستم از هر چیز مسکر و مضر دوری کنم، چرا که زیبایی لبهای تو باعث شادی و سرور من شد.
هوش مصنوعی: از بار سنگین درخواست و خواهش حلوا فروشها رها شدم و اکنون به قدری از شیر و عسل سیر شدهام که با یاد دندان تو خوشحالم و نیازی ندارم.
هوش مصنوعی: به دور زلفت نگاهی انداختیم و درسی برای ما حاصل شد که در نهایت غم دلها از گریبان تو سربرآورد.
هوش مصنوعی: اشکهای عمان به یاد زیبایی تو جاری شد و این اتفاقات باعث شد که برخلاف سنت دریاها، چیزی متفاوت از مرجانها دیده شود.
هوش مصنوعی: اگر چهرهات مانند آسمان بود، حسرتانگیز بود که جهانیان، جانهای پاک و زلالی را بخاطر تو به زحمت بیندازند و در قدم دربان تو به سر ببرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
[...]
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
مرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این
که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من
[...]
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
[...]
هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
تذروستان شود روی زمین از موج جولانت
ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی
که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایهی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکردهست آغوشی
که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.