گنجور

 
صفایی جندقی

سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت

مرا بار دگر و ز کف گذارم طرف دامانت

به سر وقتم به دست دل نوازی رنجه کن پایی

که بردارد سر از بالین مگر بیمار هجرانت

سپستانم دوپستان بس تبرخونم دو لب کافی

اگر درد مرا افتاده در دل فکر درمانت

ز لعل شور و شیرینت مزاجم گشته حار اکنون

به تبریدم مداوا را بس آن لیموی و رمانت

در آغاز جوانی توبه ام دادی بحمدالله

کفایت جستم از هر مسکری با لعل خندانت

ز بار منت حلوا فروشان فارغم کردی

ز شیر و شهد مستغنی شدم با نقل دندانت

به پیرامون کردن زلفت آمد عبرتی ما را

که آخر دود دل ها سر برآورد از گریبانت

به یاد لعلت اشک دیده عمان ساخت و اینها

پدید آمد خلاف رسم دریاها ز مرجانت

دریغ ار سدت رس بودی جهان ها جان صفایی را

که پی در پی در افکندی سری در پای دربانت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت

بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت

دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم

که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت

بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد

[...]

اهلی شیرازی

ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت

مرا یک جان و می‌خواهم شوم صد بار قربانت

قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این

که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت

به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من

[...]

کلیم

دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت

گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت

سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد

شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت

حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن

[...]

اسیر شهرستانی

هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت

تذروستان شود روی زمین از موج جولانت

ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی

که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت

بیدل دهلوی

جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت

چه سنگین بود یارب سایه‌ی دیوار مژگانت

تحیر بر سراپای تو واکرده‌ست آغوشی

که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت

کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه