دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
بحر ما رونق از حباب گرفت
جز غمت کز دو چشم خونینم
سیل ها ز اشک بی حساب گرفت
از دو گلبرگ داغ دیده کجا
می توان اینقدر گلاب گرفت
قدرت عشق بین که دریاها
آب زین پاره ی سحاب گرفت
خون شد از هر خمی از او دل ما
زلفت از نافه خون ناب گرفت
طرفه آمد کمر میان ترا
طرفه بنگر که مو طناب گرفت
نه عجب گر غزال وادی عشق
از دل شیر نر کباب گرفت
شست اوراق قیل و قال علوم
هرکه یک درس از این کتاب گرفت
بر صفایی گشوده شد در خلد
جایگه تا بدین جناب گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ غم و عشق است. شاعر از اشکهایش میگوید که مانند دریا به صورت حبابها جلوه میکند و بیان میکند که غمش چنان زیاد است که سیل اشک را به دنبالش آورده است. او از عشق میگوید که قدرتی فراتر از طبیعت و دریاها دارد و اشاره میکند که دلش به شدت از عشقی سوزان و داغ میسوزد. همچنین به زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره دارد و در نهایت به یادگیری و فهم از موضوعاتی عمیق اشاره میکند که از این عشق برمیآید، که میتواند به نوعی نوری در زندگی ایجاد کند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق و تألمی عمیق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: چشمهای من به قدری گریه کرده که دامنم پر از اشک شده، و ما به شادی و زندگی خود از لحظات کوتاه و گذرا میخندیم.
هوش مصنوعی: غیر از دلی که به خاطر تو میسوزد و چشمانم که از اشک پر شدهاند، هیچ چیز دیگری وجود ندارد که اینقدر مرا تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: کجا میتوان از گلهایی که دستخوش آفتاب و سختی شدهاند، این همه عصاره و عطر به دست آورد؟
هوش مصنوعی: عشق قدرتی دارد که حتی دریاها هم از قطرهای باران تأثیر میپذیرند و از آن آب میگیرند.
هوش مصنوعی: دل ما از هر پیچ و خم زلف تو به خون نشسته است و از عطر ناب تو، جان ما لبریز شده است.
هوش مصنوعی: شگفتانگیز است که کمر تو به چه زیبایی در میان تن تو نمایان است؛ بهراستی به تماشای آن بند مو که مانند طنابی پیچیده به نظر میرسد، بنگر.
هوش مصنوعی: جالب نیست اگر غزال این وادی عاشقانه، از دل شیر نر گوشتی تهیه کند.
هوش مصنوعی: هرکس که حتی یک درس از این کتاب بگیرد، تمام حرفها و بحثهای بیهوده در علم را کنار میزند.
هوش مصنوعی: در بهشت مکانی زیبا و خالص باز شده است که به این مقام خاص اختصاص یافته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساعتی چون برفت خواب گرفت
به سوی خوابگه شتاب گرفت
گوهر نظمم از تو تاب گرفت
چشمه شعرم از تو آب گرفت
یار از چهره چون نقاب گرفت
پرده بر روی آفتاب گرفت
جلوه اش جان به مرد و زن بخشید
عشوه اش دل ز شیخ و شاب گرفت
سرو تن جان و دل نه من همه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.