شها خورشید کیهانی چراغ آل محمودی
چو روی خویش مسعودی و چو رای خویش محمودی
به همت همچو خورشیدی به قدرت همچو گردونی
به سیرت همچو محمود به صورت همچو مسعودی
تو سیف دولت و دینی ابوالقاسم سرجودی
تو محمود بن ابراهیم مسعود بن محمودی
بپا اندر جهان دایم که کیهان را تو در خوردی
بزی شادان به عالم در که عالم را تو مقصودی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر "شها خورشید کیهانی" به ستایش شخصیت و ویژگیهای فردی شخصی به نام محمود میپردازد. در این شعر به او به عنوان کسی که همتی چون خورشید و قدرتی همچون گردون دارد، اشاره میشود. محمود به عنوان نمادی از سعادت و دین معرفی شده و به او ویژگیهای نیک دیگری نیز نسبت داده میشود. شاعر از او میخواهد که در جهان حضوری فعال داشته باشد و بر این نکته تأکید میکند که وجود او برای عالم ضروری و خواستنی است.
هوش مصنوعی: خورشید کیهانی، درخشش و روشنیای دارد که مانند چراغی برای آل محمود است. این خورشید، زمانی که بر چهره مسعودی میتابد، و وقتی هم که بر رأی محمودی میدرخشد، نور خاصی را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: با ارادهای مانند خورشید، با قدرتی چون گردونه، با صفاتی همچون محمود و با ظاهری مانند مسعود.
هوش مصنوعی: تو نماینده دولت و دین ابوالقاسم سرجودی هستی و به نام محمود بن ابراهیم و مسعود بن محمود شناخته میشوی.
هوش مصنوعی: در جهان همیشه هوشیار و مراقب باش چون تو بخشی از کیهان هستی و باید با شادی زندگی کنی، زیرا این دنیا برای توست و تو هدف آن هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خداوندا تن خصمان برنج اندر بفرسودی
معادی بر زیان از تو تو از تائید بر سودی
مخالف را ز راه چشم خون دل بپالودی
موافق را بناز و نوش جان و دل بیالودی
بدل ز آئینه فرهنگ زنگ رنگ بزدودی
[...]
اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
به تبریز آمدی این دم بیابان را بپیمودی
بپر ای دل که پر داری برو آن جا که بیماری
نماندی هیچ بیماری گر او رخسار بنمودی
چه کردی آن دل مسکین اگر چون تن گران بودی
[...]
اگر نه درد او بودی دوای دل که فرمودی
و گر نه عشق او بودی طبیب ما که می بودی
خیالش نقش می بندم به هر حالیکه پیش آید
نیابم خالی از جودش وجود هیچ موجودی
بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق او
[...]
درین محفلکه پیدا نیست رنگ حسن مقصودی
چراغ حسرت آلود نگاهم میکند دودی
چو آن شمعی که از فانوس تابد پرتو آهش
درون بیضهام پیداست بال شعله فرسودی
خروش بینواییهای من یارب که میفهمد
[...]
دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی
به جان دارم ز شکر خنده ای، داغ نمک سودی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.